براونیمغز ها
(صفت جدیدی که فقط من و شما معنیش رو میدونیم، و البته این طوماری که میخونید، صرفا مقدمهست)
باید بپذیریم به اندازهای که سبک زندگی ما آدم ها نسبت به اجداد غاریمون و حتی اجداد قاریمون (قاری قرآن) متفاوت شده، مغزمون با این سرعت و شدت تغییر نکرده، شایدم اپدیتِ جدید مغز توی (یا روی؟) کرهٔ زمین فیلتره یا ریجستر نمیشه.
در هر صورت؛
اگر بخوای یک کیک خوشمزه درست کنی با دستورالعمل خودش پیش میری و توی فر با دمای مناسب خودش میذاری دیگه، درسته؟
الان مغز ما اون کیکه، ولی فر که محیط بیرون باشه دمای مناسب کیکِ ما نیست، واسه همین بعضیا مغزشون به جای کیک هویج گردو (مغذی و مفید(الکی)) تبدیل به کیک براونی میشه (شُلمغز میشن).
موضوع اینه که رسیدن به بیشترین حد بازدهی ذهنی با یک لایفاستایل معمولی (حتی شامل تغذیه مناسب، ورزش،…) دیگه امکان پذیر نیست و نیازمند سبک زندگی اگاهانهست، و سبک زندگی اگاهانه نیازمند بازنگری در عادات روزمرهای داره که یادمون رفته برای ما عادی شده، نه برای مغزمون.
چه بسا که عادی شدن هم اصلا معیار مناسبی برای سنجش درست بودن رفتار/عادت نیست.
انچه در قسمت های بعد خواهید خواند:
در نظر بگیرید که مغز ما در یک دخمه(!) تاریکه(که واقعا هم هست!) و راه ارتباطیاش با محیط بیرون حواس پنجگانهست.
حالا این مغز چجوری صبح رو از شب تشخیص میده؟
با تغییر دما، تغییر نور، تغییر میزان صدا…
و شما سبک زندگیای رو در نظر بگیرید که تا لحظهی قبل خواب انواع نور ها داره به چشممون میتابه و حتی به اینم قانع نیستیم و خودمونو با سیم به گوشیمون نگه میداریم و همیشه گوشامونم در حال شنیدنه.
و بعد هم شاکی میشیم از اینکه دیر خوابمون میبره یا بد میخوابیم.
خب مغز بدبخت قاط میزنه دیگه، دستورالعملش اینه که هر وقت این چند تا فاکتور رو دیدی بفهم باید بخوابی، اما ما هیچ کدوم از اون فاکتور ها رو بهش نمینشونیم!
این صرفا مقدمهای برای بحث های اینده بود که قراره به خردهرفتارهامون و تاثیراتش بپردازیم.
پ.ن: الان که فکر میکنم «براونیمغز/مغز براونی» به عنوان فحش هم خیلی کاربردیه و تازه طرف فکر میکنه داری ازش تعریف هم میکنی.
-lets off roading
+where?
-in life!
Post #210
1.18K