TGViewer
Channel Public Channel
𝑅𝑎𝑖𝑛 𝐵𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑊𝑜𝑟𝑑𝑠

𝑅𝑎𝑖𝑛 𝐵𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑊𝑜𝑟𝑑𝑠

@lettersfor_jisung

☁️︎ از مینهو به جیسونگ میانِ باران
صدای نجواها در سکوت می‌پیچد، برای کسی که رفت اما هنوز در هر واژه زنده است.

ᴛᴀʟᴋ ᴛᴏ ᴍᴇ : @TalkeTo_AmayaBot
https://t.me/HidenChat_Bot?start=1247376843
Subscribers
142
Photos
37
Videos
23
Links
28
Recent Posts 20 shown
Post #1150 32
یه مدت فکر می‌کردم اگر برگردی، همه‌چیز درست می‌شه. بعد فهمیدم حتی اگر برگردی، من دیگه اون آدم قبلی نیستم. یه چیزی درونم نسبت به دوست داشتن عوض شده؛ انگار بعد از تو، همیشه یه گوشه از ذهنم آماده‌ست که بپرسه «این بار کِی تموم می‌شه؟» و هیچ‌چیز برای آدم غمگین‌تر از این نیست که عشق بعدی رو با ترسِ عشق قبلی شروع کنه.
Post #1128 69
یه وقت‌هایی از رفتنت ناراحت نیستم؛ از این ناراحتم که چطور تونستی این‌همه چیزی رو که بینمون بود، آخرش جوری کنار بذاری که انگار ارزشش فقط برای همون روزهایی بود که خودت می‌خواستی. شاید برای همین هنوز وقتی به گذشته فکر می‌کنم، بیشتر از نبودنت، از قضاوت خودم درباره‌ی آدم‌ها می‌ترسم. از این‌که چطور یه نفر می‌تونه انقدر نزدیک بشه و آخرش کاری کنه که به نزدیک شدنِ آدم‌های بعدی هم شک کنی.
Post #1125 113
پاییز، همه‌ی برگ‌هاشو خرجِ رفتن کرد؛ من هنوز یه برگ رو نگه داشتم، برای روزی که شاید دستی از سمت تو دراز بشه.
Post #1112 81
ʜᴇʏ! چیزه...نطذتون درباره ی مینسونگ هپی اند چیه؟
فکر می‌کنم بعضی غم‌ها خودشون یه جور شادی‌ان؛ چون بعضی عشق‌ها قرار نیست با موندن خوشبخت بشن، با پذیرفتنِ رفتن به آرامش می‌رسن. شاید خوشیِ بعضی آدم‌ها همین باشه که بالاخره می‌تونن بدون هم زندگی کنن، بی‌اینکه چیزی از ارزشی که یه روز برای هم داشتن کم بشه.
Post #1100 137
کاش می‌شد فقط برای یک پاییز، برگردیم به روزهایی که هنوز چیزی از رفتن نمی‌دونستیم و آخرین برگِ قصه‌مون، از شاخه جدا نشده بود.
Post #1098 87

Forwarded from از سونگمین به چانگبین هیونگ.

من می‌دونم که با اون خوشحال‌تری. می‌دونم که اون آدم برات بهتریه و تو می‌تونی کنارش خود واقعیت باشی ولی کاش جلوی من ازش نگی… من نمی‌تونم جلوی خودم رو برای نگاه نکردن به برق توی چشم‌هات بگیرم.
Post #1097 180
من دیگه خسته‌ام. اون‌قدر خسته که حتی دلم نمی‌خواد از این همه درد برات حرف بزنم؛ چون بعضی زخم‌ها وقتی اسم پیدا می‌کنن، دوباره سر باز می‌کنن.
مدت‌هاست هرچی از تو مونده، یه مشت خاطره‌ست که هیچ‌کدومشون بلد نیستن ساکت بمونن. شب که می‌شه، برمی‌گردن. بی‌دعوت، بی‌رحم، درست همون‌جایی که فکر می‌کردم بالاخره دست از سرم برداشتن. یه نگاه، یه صدا، حتی یه لحظه از اون روزها کافیه تا دوباره پرت بشم وسط چیزی که سال‌هاست دارم سعی می‌کنم ازش بیرون بیام.
پاییز امسال هم مثل همیشه بوی رفتن می‌ده.
هوا سرد شده، برگ‌ها یکی‌یکی از شاخه جدا می‌شن و عصرها اون‌قدر زود تاریک می‌شن که انگار روز هم دیگه طاقت ادامه دادن نداره. من پشت پنجره می‌ایستم و به برگ‌هایی نگاه می‌کنم که بی‌صدا می‌افتن و با خودم فکر می‌کنم چقدر شبیه ما بودن؛ تا آخرین لحظه به جایی چسبیده بودن که دیگه توان نگه داشتنشون رو نداشت.
کاش می‌شد فهمید دقیقاً کِی از دست رفتیم.
کِی عشق، از چیزی که می‌خواست نجاتمون بده، تبدیل شد به همون زخمی که هر روز عمیق‌ترش می‌کردیم.
من هنوز بعضی شب‌ها برمی‌گردم به همون روزها، جیسونگ. می‌رم سراغ تمام لحظه‌هایی که فکر می‌کردم قرار نیست تموم بشن. دست می‌کشم روی خاطراتی که هنوز گرمای دست‌هامون رو حفظ کردن و بعد، دوباره برمی‌گردم به این اتاق سرد و می‌فهمم هیچ‌کدومشون دیگه وجود ندارن.
این قسمت آدم رو می‌کشه... اینکه چیزی رو یک بار زندگی کنی و بعد مجبور بشی هزار بار از دستش بدی.
من تو رو فقط روزی که رفتی از دست ندادم.
هر بار که دلم برات تنگ شد، دوباره از دستت دادم. هر بار که خواستم با یکی درباره‌ات حرف بزنم و نتونستم، دوباره از دستت دادم. هر بار که یه خاطره ازت برگشت و فهمیدم دیگه نمی‌تونم برگردم به اون روزها، دوباره از دستت دادم. و بدتر از همه، هر بار که مجبور شدم وانمود کنم دیگه برام مهم نیستی.
من از این همه دوباره از دست دادنت خسته‌ام.
گاهی دلم می‌خواد از تمام خاطراتمون متنفر بشم. کاش می‌شد همه‌شون رو از ذهنم بیرون کشید و یه گوشه دفن کرد؛ اما هر بار که سعی می‌کنم، می‌بینم دارم قسمتی از خودم رو هم باهاشون دفن می‌کنم.
تو فقط یک آدم از گذشته‌ی من نیستی، جیسونگ... تو یه تکه از زندگی منی که هرچقدر هم ازش فاصله بگیرم، باز وقتی برمی‌گردم و نگاهش می‌کنم، خودم رو همون‌جا می‌بینم؛ کنار تو، قبل از اینکه همه‌چیز خراب بشه. و شاید برای همین هنوز نمی‌تونم ازت متنفر باشم.
حتی بعد از تمام دردهایی که از هم گرفتیم.
حتی بعد از تمام شب‌هایی که با قلبی سنگین خوابیدم و صبح با همون سنگینی بیدار شدم.
هنوز یه جای قلبم هست که وقتی اسمت میاد، اول تو رو به یاد میاره و بعد درد رو.
این شاید بی‌رحمانه‌ترین چیزی باشه که از ما باقی مونده. اینکه هنوز دوست داشتنت، با تمام خستگی‌اش، از فراموشت کردن آسون‌تره. پس اگر یه روز دیدی دیگه چیزی نگفتم، فکر نکن فراموشت کردم. شاید فقط دیگه کلمه‌ای برای این همه درد باقی نمونده.
شاید آدم یه جایی از گریه هم خسته می‌شه؛ از توضیح دادن، از برگشتن، از امید بستن به خاطره‌ای که مدت‌هاست مرده و هنوز نمی‌ذاره آدم عزاداریش رو تموم کنه.
پاییز می‌گذره، جیسونگ.
برگ‌ها می‌ریزن، سرما می‌ره و دوباره یه فصل تازه میاد. فقط من نمی‌دونم با این همه چیزی که از تو برای من جا مونده، چطور باید به فصل بعدی برسم.
چون بعضی رفتن‌ها فقط با رفتن تموم نمی‌شن. بعضی آدم‌ها می‌رن و جای خالیشون، سال‌ها بعد هم، هنوز درد می‌کنه.
تو برای من همون جایی. همون جای عمیقی که هر بار دست می‌زنم، می‌فهمم هنوز خوب نشده.
و راستش، جیسونگ... دیگه نمی‌دونم کدوم تکه از من هنوز لای خاطرات تو مونده و کدوم تکه، همون روزی که رفتی، برای همیشه از دست رفت؛ فقط می‌دونم از اون روز به بعد، هر بار خودم رو پیدا کردم، یه قسمت از من هنوز جا مونده بود.
— مینهو
Post #1094 114
هر برگ که از درخت جدا می‌شه، من رو یاد رفتنت می‌اندازه؛ سقوطی که هیچ‌کدوممون برایش آماده نبودیم.
Post #1089 164
جیسونگی به مینهو هیونگش؛ بعضی روابط رو نمی‌شه توضیح داد. به قدری پیچیده و عجیبن که مردم اونارو سمی می‌دونن.. عشق عجیبه..این روابط هم عجیبن و فقط می‌شه حسشون کرد. مثل یه زخم که خوب نمی‌شه، ولی آدم از باز کردنِ دوباره‌ش لذت می‌بره. مالِ ما هم از همین روابط لعنتی بود مینهو. از همون روز…
بعضی شب‌ها هنوز نمی‌فهمم کِی تموم شدیم. انگار یه جایی وسط اون همه دعوا، سکوت، برگشتن و دوباره خراب کردن، یه تیکه از ما جا موند و هیچ‌کدوممون نفهمیدیم کی دیگه از اون آدم‌های سابق نبودیم.
منم یادمه چی بودیم.
یادمه چطور یه روز فکر می‌کردم هیچ‌کس توی دنیا نمی‌تونه به اندازه‌ی تو به من نزدیک بشه. چطور بهت نگاه می‌کردم و خیال می‌کردم حتی اگه همه‌چی از بین بره، ما هنوز همدیگه رو داریم.
چه خیال احمقانه‌ای.
ما حتی خودمون رو هم برای هم نگه نداشتیم. هرچی بیشتر به هم نزدیک شدیم، بیشتر همدیگه رو زخمی کردیم. انگار بلد نبودیم دست بکشیم روی زخم‌های هم، فقط بلد بودیم عمیق‌ترشون کنیم. با این حال، هیچ‌کدوممون نمی‌رفت. هر بار که به آخرش می‌رسیدیم، باز یه جایی برمی‌گشتیم سمت هم؛ شاید چون دردِ همدیگه برامون آشناتر از آرامشی بود که بیرون از اون رابطه انتظارمون رو می‌کشید.
منم تو رو انتخاب کردم، جیسونگ. حتی وقتی می‌دونستم انتخابت داره منو از خودم دور می‌کنه. حتی وقتی می‌فهمیدم یه روز ممکنه از تمام خاطراتمون فقط یه مشت درد باقی بمونه.
باز موندم... چون دوستت داشتم. و بعضی وقت‌ها همین دوست داشتن، بدترین اتفاقی بود که می‌تونست برای من بیفته.
حالا که رفتی، همه‌چی سرد شده. نه از اون سردی‌هایی که با یه آغوش یا یه جمله درست بشن. یه سرمایی مونده که انگار از خودِ استخون‌هام رد شده. روزها می‌گذرن، آدم‌ها حرف می‌زنن، زندگی ادامه پیدا می‌کنه، ولی یه قسمت از من هنوز همون‌جاییه که آخرین بار پشت سرت رو دید.
گاهی دلم می‌خواد باور کنم همه‌ی اینا فقط یه خواب طولانی بوده. بعد یه خاطره ازت برمی‌گرده و می‌فهمم بعضی خواب‌ها وقتی بیدار می‌شی هم دست از سرت برنمی‌دارن.
تو می‌گی هنوز توی اون رابطه موندی. منم هنوز کامل ازش بیرون نیومدم. فقط دیگه توش زندگی نمی‌کنم.
گاهی برمی‌گردم و از دور نگاهش می‌کنم؛ به آدم‌هایی که بودیم، به عشقی که داشتیم، به تمام راه‌هایی که می‌تونستیم نریم و رفتیم. به خودمون نگاه می‌کنم و نمی‌فهمم چطور دو نفر می‌تونستن این‌همه همدیگه رو بخوان و آخرش به جایی برسن که حتی موندن کنار هم هم براشون دردناک بشه.
شاید تو هنوز دلت می‌خواد توی همون جهنم بمونی. من فقط دیگه توان سوختن ندارم. ولی این به معنی خاموش شدن تو نیست.
تو هنوز درون منی؛ درون قسمتی که هیچ‌کس بهش دسترسی نداره. همون قسمتی که اسم تو رو هنوز با یه درد قدیمی به یاد میاره، همون قسمتی که بعضی شب‌ها دلش می‌خواد همه‌چیز برگرده، حتی اگر تهش دوباره همون ویرانی باشه.
من فراموشت نکردم. فقط یاد گرفتم با نبودنت نفس بکشم.
سخته... خیلی سخت‌تر از چیزی که فکر می‌کردم.
بعضی روزها حتی نفس کشیدن هم شبیه خیانته؛ انگار دارم بدون تو زندگی‌ای رو ادامه می‌دم که یه زمانی قرار بود با هم داشته باشیم.
اما هنوز اینجام. با تمام زخمی که از تو مونده. با تمام حرف‌هایی که هیچ‌وقت گفته نشدن. با تمام دوست داشتنی که جایی برای برگشتن نداره.
و شاید بدترین قسمت اینه که بعد از همه‌ی این‌ها، اگه یه روز دوباره روبه‌روم وایستی، مطمئن نیستم قلبم یادش رفته باشه چطور برای تو بتپه.

— لی مینهو
Older posts →

About this channel

How can I read @lettersfor_jisung without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for 𝑅𝑎𝑖𝑛 𝐵𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑊𝑜𝑟𝑑𝑠: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does 𝑅𝑎𝑖𝑛 𝐵𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑊𝑜𝑟𝑑𝑠 have?
𝑅𝑎𝑖𝑛 𝐵𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑊𝑜𝑟𝑑𝑠 (@lettersfor_jisung) has 142 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does 𝑅𝑎𝑖𝑛 𝐵𝑒𝑡𝑤𝑒𝑒𝑛 𝑊𝑜𝑟𝑑𝑠 know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →