از این به بعد با صدای بلند فکر نمیکنم
بی جهت با کسی مشورت نمیکنم
قبل از اینکه برای کسی کاری بکنم لیاقت سنجی میکنم
اگر لیاقت داشت بازم بهش میگم : تو به من چه میدی ؟
تو هم کار منو بی منت راه خواهی انداخت ؟
و هرکس هرگونه بدی باهام کرد ، همون موقع بهش نگاه خواهم کرد و بعد چند ثانیه نگاه خیره خواهم گفت :
اگر من این رفتار رو با تو بکنم اشکالی نداره ؟!
اگر منم همین طوری با تو حرف بزنم اشکالی نداره ؟!
همین
فعلا در همین حد
ولی حتی با این حال
من دارم روز به روز سنگدل تر ، بی احساس تر و دور تر از غرایز عاطفی میشم
غرایزی که بهم می گفت: کسیو نرنجون
هرکاری از دستت بر میاد برا دیگران انجام بده
گذشت کن بی حساب
بلوغ ، به هزینه هاش نمیارزه
من از قوانین زمین ناراضی ام
من دارم تقلای بیهوده می کنم و زجر بیهوده می کشم.
امثال رائفیپور و بقیهی خواص و عوام مون رو که در خرافات و نمایش ( کلاستر آ و بی ) موندن درک می کنم.
انگیزه ای برای تغییر ندارن
شاید فهمیدند که :
تغییر به هزینه هاش نمیارزه.
یه جور احساس از خودبیگانه شدن
بی ثمره و پاداش کافی
من دوست نداشتم و ندارم این طوری باشم
من دوست داشتم و دارم
که انقد بزرگ و بخشنده باشم که
هرچه دشنام از لب ها برچینم...
هرجا دیدم
پروانه ای در آب افتاد ، زود بردارم
روی پل دخترکی بی پاست ، دب اکبر را به گردنش بندازم .
@lEECHbrain | جهان و تنهایی فیلَهسوف
@SHARRomid || فلسفهی زندگی