چشمانت را به دیدن مناظر شرمآور،
بویاییات را به بوهای متعفن،
دهانت را به خوراکهای نکبتبار
کودکیات را
به دست مراقبت احمقها میسپاری،
بهترین ساعتهای جوانیات را
به سربازخانه کثیف مدرسه،
سالهای جوانیات را
به بحث و جدل با انبوهی از کوتولههای فکری،
و عشقت ــ آن عشق شریف ــ را به زنی میسپاری که در رویای... مرد بعدی است.
دوران پختگیات را به «خدمت» میسپاری؛ آن هیولای خاکستری.
و چشمانت کمسو میشوند،
موهایت خاکستری،
آن بینی ظریف و خوشتراشت شکل بینی درشکهچی خوابآلود را به خود میگیرد، دهانت زمخت میشود،
و روحت؛ آن روح اندوهگین را
در گرداب امور روزمره فرو میبری
لعنت به همهچیز!
انگار تمام زندگیام را از دست دادهام!
ونیامین بلاژنی
#هنر #ادبیات #شعر
@LDplus