یک سرباز زن عاشق یه سرباز همقطارش شده بود اما اصلا دربارهش چیزی بهش نگفته بود. تا اینکه یک روز جنازه اون پسر رو آوردند. بقیه گروهان به این زن گفتند اول تو برو باش خداحافظی کن. اونجا میفهمه که بقیه خبر داشتن که عاشق اون پسر بوده. وقتی میره بالا سر جنازه، همزمان با بغض، ذوقزده هم میشه. بهش میگه اگه همه گروهان فهمیده بودند، پس تو هم فهمیده بودی.
فکر میکنید این داستان واقعی مربوط به ارتش کدوم کشوره؟
شوروی. جنگ جهانی دوم.
در دل اون همه کثافت و جنایت و خشونت، و ازون جامعه تندخو و وحشی، چنین احساساتی هم کشف میشد.
حالا مختاری دو برداشت متفاوت داشته باشی. میتونی نتیجه بگیری عشق مثل گل ریز اما سرسختیه که از شکافهای سنگ یخزده هم سر بیرون میاره.
و میتونی نتیجه بگیری گول لطافت آدمها رو نخوری. چون رذلترینها هم احساسات دارند. همونهایی که به کسی رحم ندارند، داخل سنگر دلتنگ کسی هستند. پس همونایی که دلتنگ کسی هستند، کسانی هستند که به کسی رحم ندارند.
هر برداشت رو انتخاب کنی، مسیرت رو تغییر میده.
@anarchonomy
@LDplus
Post #5179
47
- ❤ 1