وقتی تو زندانی و یه پنجره به بیرون داره و شیشهش کدره، کل خواستهت میشه اینکه دیگه کدر نباشه و بشه اونور رو با وضوح دید.
به اینکه چی ممکنه ببینی اهمیت نمیدی. ما هم اهمیت نمیدادیم که دارن خبر رو چطور گزارش میدن. چه چیزی رو گنده میکنند، و کسی که باش به عنوان کارشناس مصاحبه میکنند چه سوابقی داره. فقط میخواستیم اونور رو بشنویم.
بعد از اینترنت، همه اون تصورات فرو ریخت. آدمهای مصاحبهشونده رو شناختیم. حرفهای غیررسمیشون رو شنیدیم. سوابقشون رو پیدا کردیم. طرز گزارش خبر رو با گزارشهای مردمی مقایسه کردیم. سرنخ آمارها رو درآوردیم. زنجیره تیترسازی برای ایجاد یک روایت خاص رو به چشم دیدیم. و خیلی از شیطنتها و کرمریختن های مختلف. و این ناراحتکننده بود. چون انگار نظریات توطئه درست بودهاند، و رسانه انگلیسی داشته برای تقویت گروگانگیرهای ما فعالیت میکرده. چون فهمیدیم اولین دختری که تو شهر دیدیم یه دختر هرزه بوده.
اما شواهد به مرور نشون داد که قضیه به اون پیچیدگی نیست و اتفاقا خیلی سادهست. عمدا بریدن سخنرانی ترامپ که طوری به نظر برسه که داشته مردم رو برای کودتا و شورش تهییج می کرده، حاصل یک توطئه نیست. حاصل ابله بودن افرادیه که این رسانه رو اداره میکنند. چون این چیزی نیست که پنجاه سال طول بکشه برملا بشه. در عصر اینترنت بالاخره خیلی زود برملا میشد، و وقتی بشه اعتبار شبکه رو نابود میکنه، همونطور که کرد. فقط مشتی ابله اجازه میدن در شبکهشون این اتفاق بیفته. و این ابلهان که اجازه چنین کاری رو دادند، اجازه دهها کار ابلهانه دیگه رو هم داده بودند. از جمله تمام سیاستهایی که منجر به تقویت موضع گروگانگیرهای ما بود، که اسمش رو «بیطرفی» و یا «شنیدن حرفهای طرفین» میذاشتن. و این مأیوسکننده بود، که از ناراحتکننده بودن بدتره. چون فهمیدیم اولین دختری که دیدیم و بش خیره شدیم، حتی یک هرزه هم نبوده، بلکه یک عقبمانده ذهنی بوده که راهش رو گم کرده بوده و ما وقتی جلوش قرار گرفتیم فکر کردیم راهمون رو پیدا کردیم!
بزرگشدن فرآیند تلخیه. مخصوصا اگه یادت نره از کجا شروع کردی.
@anarchonomy
@LDplus