🪩 #شعر🪩
به نام حضرت دلبر به نام حضرت دوست
که گریههای شبم در فراق دیدن اوست
قسم به شام سیاهی که صبح دلتنگیست
که هرچه عطر تو دارد برای من خوشبوست
گرفته حال خرابم در این خراب آباد
کنار برق نگاهت چه جای پیچش موست
میان بیشه منم ببر زخم خورده، نخواه
که فکر چاره کنم تا دو چشمتان آهوست
شما که قصد عزیمت از این جزیره کنید
میان قایقتان در دو دستمان پاروست
اگرچه راه نداریم بر سرای شما
شبیه موشِ مَثل، روی دوشمان جاروست. .
شما شبیه زلیخا نمیشود باشید؟
شبیه حضرت یوسف غلامتان کمروست
نمیگذارم از اینجا بدون من بروید
اگرچه ترس عجیبی به دل از آن ابروست
چه بد که طالع عشقی به روزگارم نیست
چه میشود که مرا لااقل بخوانی دوست
📕🍁 https://t.me/ld_idl
Post #3690
113