🥇 #شعر 🥇
لای موهــــای قشنگت تاجی از گل میزنم
در کنـــارت خوبِ من تا آسمان پل میزنم
می نشیم روبروی چشـمِ زیبا و خمار
ساکت و مبهوت بر چشمـانِ تو زُل میزنم
من چراغانی کنم کوچه به کوچه شهردل
ماه من با بودنت بر شب تجمـل میزنم
دل شکسته از غَـــم ایام دارم خوب من
پس به شوق روی تو مُهـــر تحمل میزنم
با نگاهت میکنی معنی برایم عشق را
با تو من بر زندگی رنگ تَــــــحول میزنم
تا بگیرم حاجت دل از نگــــاهت نازنین
تک به تک بر هر مژه چنگ توسل میزنم
آمدی جانم به قربانت چه پنهان آمدی
بیخبر مانند یک ناخوانده مهمان آمدی
آمدی آهسته صاحبخانه ی قلبم شدی
تا بنا از نو کنی این قلبِ ویران ، آمدی
با خودش می بُرد آن سیلاب تنهایی مرا
مثل یک ناجی میان موج و توفان آمدی
فرصتم کم میشد و هر لحظه دردم بیشتر
خوب دانستی که محتاجم به درمان ، آمدی
فکر میکردم زمانش دیر شد دیگر ولی
بهترین وقت است ، خوشحالم که الآن آمدی..
عشق یعنی که دلم برای تو تنگ شود
طپش قلبِ منم بـا تو هماهنگ شود
عشق یعنی که من صاحب قلبت بشوم
بین عقـل و دل من برسر تو جنگ شود
عشق یعنی که یک روح ولی در دو بدن
دل تو با دل من ساده و یک رنگ شود
عشق یعنی بـه کنار تو به سامان برسم
همه آواز جهان با تو خوش آهنگ شود
عشق یعنی تـو نباشی و دلـم دق بکند
زندگی کردن من بی تو به من ننگ شود
عشق یعنی بکشی دست نوازش به سرم
هرصدا درنظرم جز تـو بد آهنگ شود
عشق یعنی بشوی سنگ صبـور دل من
غم من شیشه و مِهرتو به آن سنگ شود
#جوادالماسی
📕🍁 https://t.me/ld_idl
Post #3679
123