🌟 #شعر 🌟
تمام برگ برگ دفترم را زیر و رو کردم
تو را چک کردم و پیراهنم را باز بو کردم
از آن روزی که از چشمان زیبایت غزل گفتم
نگاهت را میان واژه هایم آرزو کردم
برایت دوختم از باغ گل تن پوشی از شادی
چروک لحظه ی پژمرده از غم را اتو کردم
تو را پوشیدم و تا صبح رقصیدم در آئینه
میان گریه هایم با خیالت گفتگو کردم
رسید آن لحظه ی زیبا که عشقم را پذیرفتی
تمام آرزوها را برایت بازگو کردم
بیا یک قهوه مهمانم کن از جادوی چشمانت
که در فنجانم امشب فال عشقت را نکو کردم
برای با تو بودنهای بی پروا و بی پایان
همه شب با خدای مهربانم گفتگو کردم
#مرجان_سلیمانی
📕🍁 https://t.me/ld_idl
Post #3659
92