✅️ #شعر ✅️
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
ابـرو بههـم آورده و گیـسـو زده بر هـم
چون ابـر که بر گنبـد مینـوست پریشان
مجموعـهی نـاچیـز من آشفتـهی او بـاد
آن کس که وجودم همه از اوست پریشان
دست و دل من بر سر این سلسله لـرزید
در جنگلِ گیسـوی تـو آهـوست پریشان
آرامـش دریـای مـرا ریـختـه بَـرهـم
این زنکه پریخوست..پریروست..پریشان..
با حوصلهی تنگ و دل سنگ چه سازم؟
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
#علیرضا_بدیع
📕🍁 https://t.me/ld_idl
Post #3579
105