اوایل ازدواجم خونه ی من شده بود کاروانسرای خانواده همسرم!
وقت و بی وقت فکو فامیلش میومدن خونه م بدون اینکه حتی زحمت بدن به خودشون یه زنگ بزنن خبر بدن.ساعت ۲ شب ساعت ۱۲ هر وقت که میرسیدن مشهد میومدن در خونه ی ما. یه بار که توی ماه ۶ بارداری بودم و خونه به شدت بهم ریخته بود ...
ساعت ۱ ظهر دیدم پدر شوهرم به همراه عمه ی شوهرم پشت درن و دستشونو گذاشتن روی آیفون و برنمیدارن.اعصابم خورد شد که آخه این چه وقت اومدنه من ِ حامله ساعت ۱ ظهر چه کوفتی درست کنم بذارم جلوتون که بخورید میمیرید نیم ساعت قبل لااقل خبر بدید؟ دیدم اینجوری نمیشه اینا نفهم تر از این حرفان تصمیم گرفتم درو باز نکنم.هرچی در زدن درو باز نکردم زنگ همسایه رو زدن اومدن بالا، در واحد رو زدن بازم باز نکردم تا اینکه بالاخره رفتن و گویا رفته بودن مسافرخونه و اون روز کلا خونه ی ما دیگه نیومدن. بعد از اون اگر بی خبر میومدن از بیرون کلی غذا سفارش میدادم تا همسرم بهش فشار بیاد و جلوی رفتو آمدای مداوم خانواده شو بگیره.الان اگه بیان قبل از اینکه از شهر خودشون راه بیوفتن خبر میدن.خداروشکر جلوی رفت و آمد عمه عموها و پسرخاله دختر خاله شو گرفتم و اونا دیگه دستو پاشونو جمع کردن خونه ی منو هتل نمیدونن نمیان.
نمیدونم چرا خانواده شوهر فکر میکنن پسرشون که ازدواج کرد خونه مال پسرشونه و زن پسرشون هم گارسون و خدمتکار خونه ست و وظیفه شه هر ساعت از شبانه روز در خدمتشون باشه 😑
✍🏻mahoor
yas @LASHNewsorg ♟
Post #84683
18.3K
- 👏 243
- 👍 30
- ❤ 6
- 😢 4
- 🤣 3
- 🦄 2