چون حرف خاصی تووش نیست فاقد اعتباره
با رپ میشه در جنگ تاخت
با رپ میشه فرهنگ ساخت
با رپ میشه رؤیا رو نشون داد
با رپ با کلمه میشه دنیا رو تکون داد
مطمئن باش من این واژهها رو
واسه وزن و قافیه بههم دیگه وصل نکردم
من این واژهها رو بالا آوردم
از حقیقتِ تلخی که هضم نکردم
از روزگار میگذرم
نشونه میگیرم و توویِ خال میزنم
گذشتهها رو مثل پوست مار میکَنَم
صدامو از توو شهر و خونههای میهنم میشنوم
از روزگار میگذرم
نشونه میگیرم و تووی خال میزنم
گذشتهها رو مثل پوست مار میکَنَم
صدامو از توو شهر و خونههاش میشنوم
موندگار میشوم
ذهنم جوونه ولی مخ پیره
چشمم از دید زدن زن لخت سیره
وقتیکه صبح تا شب مثل جغد خیره
به دفتری که ورقهاش داره به چخ میره
خب دیگه پف زیر جفت دیدههام
یعنی استرس و بیخوابی قفل ایدههامو
باید جمع کنم و بریزم به کل زیر پام
و تهش باید برم بینتیجه، مفت زیر خاک
افتخیز ما به قلم نوک تیز یاس
همه تووی خیابونهاییم با کلی نقاب
اونیکه روبهروته و داره گل میگه باهات
روی همهچیت دقیقه حتی کلیههات
صبح میشه باز که البته صبح نیست وسط ظهره
وقت میره واسه خالیکردن عقده
نشستی به تماشای رفتن عمرت
عقربه تنده، راه مصرف قرصه
تووی کله جای مغز معدنِ سربه
جایگزین آب شده شربت سرفه
نون تو خون توو خونه شده برکت سفره
هنر واسه هنرمندا مدرک جرمه
تهش فقط ازت میمونه دفتر کهنه
کف زمین بشینی در حسرت قله
توو بحث منطقی همیشه مَغلطه برده
اصل حرفو فقط جنگ و اسلحه گفته
از روزگار میگذرم
نشونه میگیرم و توویِ خال میزنم
گذشتهها رو مثل پوست مار میکَنَم
صدامو از توو شهر و خونههای میهنم میشنوم
از روزگار میگذرم
نشونه میگیرم و تووی خال میزنم
گذشتهها رو مثل پوست مار میکَنَم
صدامو از توو شهر و خونههاش میشنوم
موندگار میشوم
کاراکتر اصلیه اول تا آخر داستانت منم
کارات شنیدهشدن تنها دلیل بازتابت منم
تو هیچی نداری بگی سوژه کاغذ آچهارت منم
تو مهره نیستی اگه باشی بازم آچارت منم
با یه عطسه فیدی، یه مغز چرکی، لنگ بیتی
یه متلکی توو یه بحث جدی
البته مهم نیست که ببیننت به دید چی
واست مهم اینه که تو فقط شنیده شی
بحث من یه خطر جدیه که پیش رومونه
نفوذ یه جنون که میکنه ریشه تو جونت
سکوت مرگباری که حس میشه توو خونه
وقتی هم خون توو شیشهست هم شیشه توو خونه
اینا رو دیدیم بعد میریم میگیم که دشمن، زبونه
ببین دشمن، زبونه چون که مُک فقط لفظیم
تو عمل فقط به ترکوندن هم کمر بستیم
و طبق عادت سبباصلی یعنی بغل دستی
میخوای به هر بهونه شده بهش بپری
چراکه فکر میکنی تو از همه فرشتهتری
تمام تصورت از این سرزمین یه جهنمه
اینه که میخوای یه راست بری توو بهشت برین
میگی باید برم اینجا دیگه کلاً پوسیده
اینجا پر از یأسه، اونجا پُر از امیده
ببین وقتی غذای گندیده لای مبل مونده باشه
هرجا نقل مکان کنی بازم خونت بو میده
آزادی آرامش اینا حرف نمادین خودته
ولی خصلتهایی تو ما نهادینه شده که
هرجا بریم با ماست یه فاز عجیبوغریب
تضاد شدید بین سنت قدیم و جدید
تو میری اونجا اونا اینجا غارشونو کندن
حتی توی تحریم به ما بارشون رو پکپک
فروختن و خیلی ساده قالمونو کَندن
و حالشون رو کردن، ای تکتک
تموم واژهها رو نوشتم توو خلوتم
الان تو گوشت نیستم، من در اصل تو کلّتم
فک زدم و میرم جلو همین خطو
تو میخوای سلیقهتو بشنوی یا حقیقتو؟
اینا میگن سرکوب کنم حرفام رو بریزم توو خودم
نه من حقیقت رو کشیدم رو خودم
میگن اونا که اصل زحمت رو کشیدن نخودن
راه که باز شد، بقیه بشینن بخورن
نه توو کَتم نمیره تو رو نمیدونم
ولی من راهِ بینتیجه رو شروع نمیکنم
من از سرکوب رؤیاهای خودم سکو ساختم
دیگه چاقو توو رؤیای بقیه فرو نمیکنم
🎙
Suppression
سرکوب
🎵Yass
#Music
🎧🎧🎧
@Language