به ساز عشق می خوانم بیاد آن دو چشمانت
بساط گل به لب دارم ، بیفشانم به دامانت ؟
تمام شهر در خواب است و من یاد تو بیدارم
سراپا چشم دیدارم که شب تابد ز مژگانت
خیال مونست امشب ، امید دست گرم توست
چه خوش بخشیده رویایی به من لبخند پنهانت
به هم زد یک کلام تو شکوه شهرک دل را
چه کاری کرده ای با دل بگو جانم به قربانت ؟
چه بنوازی چه ننوازی غرورم سهم قلب تو
تن و دل را بپیچم درحریم عشق سوزانت
Post #378926
11