💠 #صبحگاه
قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر می زد
نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود
من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
و سوپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز
بره ای را دیدم بادبادک می خورد
من الاغی دیدم یونجه را می فهمید
درچراگاه نصیحت گاوی را دیدم سیر
شاعری دیدم هنگام خطا به گل سوسن می گفت: "شما"
من کتابی دیدم واژههایش همه از جنس بلور
کاغذی دیدم از جنس بهار
موزهای دیدم دور از سبزه
مسجدی دور از آب
سربالین فقیهی نومید
کوزهای دیدم
لبریز سوال
قاطری دیدم بارش انشاء بود
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال
عارفی دیدم بارش تمنایاهو
من قطاری دیدم روشنایی میبرد
من قطاری دیدم فقه میبرد
و چه سنگین میرفت
من قطاری دیدم که سیاست میبرد
و چه خالی میرفت
#سهراب_سپهری
🔹🔹🔹
🖋 کانال کانون صنفی معلمان ایران
🆔 @KSMtehran
Post #25150
94
- 🕊 6