شما یک مادر هستید، این تصورش سخت نیست چون برخی از شما مادرید. فرزند شما میآید و میخواهد با شما صحبت کند، پس اولین کاری که میکند این است که زانو میزند رو به غرب!
حالا با شما صحبت میکند:
مامان جان! مرسی که هستی، من خیلی گرسنمه، امیدوارم در لطف و رحمتت یه غذایی در آینده برای من داشته باشی!! [البته] نمیدونم که اصلا داری گوش میکنی یا نه!حالا تو که مادر هستی آنجا کنارش ایستادهای:
الو؟! من اینجام، شنیدم چی گفتی، توی اون اتاق دارم برات غذا میپزم، مگه بوش رو حس نمیکنی؟بعد فرزندت دوباره تکرار میکند:
مامان جان، نمیدونم شنیدی یا نه! راستش یکم گرسنمه!
حالا رو به جنوب کرده تا شاید جواب دهد! چون هیچکس نمیداند چه کاری جواب میدهد! هیچکس!
(اشاره به ساختارها و چهارچوبهای ذهنی انسان در ارتباط با روحهستی، که معمولا در قالب تردیدها و عدم ایمان و باور قلبی خودش را نشان میدهد.مترجم)
میخواهم به شما بگویم این دقیقا همان حسی است که ما داریم!
من خانوادهات هستم، ما خانوادهات هستیم، سرچشمۀ آفرینشگرِ درونت خانوادۀ توست، خدا خانوادۀ توست.
🤍💜🤍
کرایون💜
سپتامبر ٢٠١۵