📌آنسو گشادهدستی، اینسو تنگنظری: مسأله، زوال معرفتی است
🔹️من به اعتبار معرفت به سیاست میپردازم و سیاست در نظرم، وجاهت ذاتی ندارد. بهبیاندیگر، سیاست را طریقت تحقّق معرفت قدسی میانگارم و میکوشم در مرداب اصالت قدرت و طلب ریاست نغلتم.
🔹️همواره نیز در همین چهارچوب، قلم زدهام و از قدرت و اصحاب قدرت سیاسی، فاصله و حتّی پرهیز داشتهام. البته حکم ولیّفقیه، حکم خاص و منحصربهفرد است و هیچکس، همسنگ و همسنخ ایشان نیست. ولیّفقیه، صاحب ولایت معنوی است و از این باب، در قدرت سیاسی حضور دارد، نه به اعتبار سیاست محض و روزمرّه.
🔹️سیاست انقلابی نیز فرع بر صورتبندی عالَم معنوی است و انقلاب یعنی درافکندن طرح ملکوتی برای حیات اینجهانی، بهواسطۀ دردستگرفتن عنان و زمام ساختارهای اجتماعی.
🔹️بند پیشین، مقدّمهای توجیهی بود برای اینکه نوشتۀ حاضر در دیدۀ مخاطب، ذیل سیاستزدگی و تعلّقخاطر به جریانها و نیروهای سیاسی تفسیر نشود. با این ملاحظه، باید دربارۀ حمید رسایی بگویم که وی، آنگونه که از اندرونیاش مطّلعم، یک انقلابی اصیل و ریشهدار است؛ دل در گروه ولایت دارد و مطیع و منقاد است؛ از معرفت انقلابی و دیانت راستین، نصیب برده است؛ اهل صدق و خلوص است؛ ملتزم به تقوای سیاسی و ضبط نفس است؛ و ... . اگر فریاد برمیآورد و میخروشد، تمنّای شهرهگی و سرشناسی ندارد و نمیخواهد از طریق تولید غوغا و هیاهو، یارگیری و بارگیری کند، بلکه بهواقع و در دل، خواهان استقرار قواعد انقلابی و وصول انقلاب به غایاتش است.
🔹️اما قالیباف، مدّتهاست که در سراشیبی افول فکری قرار گرفته و میکوشد به بهانۀ بهدستآوردن بدنۀ اجتماعی از جرگۀ خاکستریها، از سنگرها و حریمهای هویّتی، عقبنشینی کند. بااینحال، هرچه که از هویّت اصیل اسلامی و انقلابی، بیشتر فاصله گرفت، نامقبولتر و بیبدنهتر شد؛ نهفقط انقلابیهای اصیل و حقیقی را باخت، بلکه اقبالی از سوی خاکستریها نیز به چنگ نیاورد. توصیهها و طرحهای حلقۀ سطحیاندیش اطرافش، نتیجۀ معکوس داد و او را در عرصۀ سیاسی، رقیق و کمرنگ کرد؛ چنانکه در انتخابات مجلس، از حمید رسایی نیز جا ماند. روشن است که چنین سقوط و شکستی، بهشدّت درسآموز است، اما افسوس که از عینیّت نیز فرانگرفت و آراء وارونه و نابخردانۀ مشاورانش را بر صدر نشاند. در دهههای گذشته، او دچار ضربههای سخت خودخواسته شد و منزلت اجتماعیاش را از دست داد. اینک نیز در متن جنگ وجودی، نیرویی همچون رسایی را که در دورۀ تعطیلی مهندسیشدۀ مجلس، در پی نظارت و تبلیغ و تبیین بود، زنداننشین کرد. قالیباف، نسبت به «ترکفعلها» و «ناکارآمدها»ی بحرانسازِ دولت اصلاحاتمآب، سکوت اختیار میکند و به جای نمایندگی مردم، نمایندگی دولت را برگزیده، اما در مواجهه با یک «یادداشت مطبوعاتی»، درنمیگذرد و یک نمایندۀ فعّال و نیروی خیابانی را در معرکۀ جنگ، محبوس میسازد. گشادهدستی برای «لیبرالهای ناکارآمد» و تنگنظری برای «انقلابیهای تبیینگر». او نهفقط سعۀ صدر ندارد، بلکه سوگیری لیبرالی نیز دارد.
🔹️مواجهۀ غیرمنطقی و گزندۀ وی با یک فعّال سیاسی و اجتماعی، سطر پایان حیات سیاسیاش خواهد بود. زینپس، او چیزی بیش از یک نیروی سیاسی سوخته و منهدمشده نخواهد بود.
🔹️خطاست اگر تصوّر شود که منازعۀ ما با قالیباف و اصحابش، شخصی یا سیاسی است؛ هرگز چنین نیست. مسأله، «معرفتی» است و برآمده از تضاد دو تفکّر و بینش. همچنانکه از نیمۀ دهۀ هشتاد به این سو، روح لیبرالی اصلاحطلبان در پارهای از اصولگرایان حلول کرد و هر دو به جانب «اسلام رحمانی» گرایش یافتند، قالیباف نیز جانب اسلام رحمانی را گرفت؛ اسلامی که به تعبیر رهبر شهید، معارف نشأتگرفته از «لیبرالیسم» است، نه اسلام حقیقی.
🔹️بنابراین، پای تفکّر التقاطی در میان است، نه یک اختلاف سیاسی سطحی و قدرتمآبانه. جمهوری اسلامی در همۀ دهههای حیاتش، از آغاز تاکنون، همواره درگیر التقاط در سطوح سیاسی بالا بوده است؛ چه اینکه موسوی، گرایشهای مارکسیستی داشت، هاشمیرفسنجانی، عملگرا بود و لیبرالیسم اقتصادی را ترجیح داد؛ خاتمی، سراپا غرق در انگارۀ لیبرالی بود؛ روحانی، ذاتیّات و مقومّات انقلاب را به نفع تمدّن غربی انکار میکرد؛ و ... . مسأله، «کودتای هویّتی» در درون جمهوری اسلامی بوده و هست. مهندس بازرگان از قدرت سیاسی حذف گردید، اما تفکّر التقاطی وی، در عمق حاکمیّت، بازتولید شد و بسط یافت. چنین شد که جمهوری اسلامی، همواره گرفتار «دوگانگی فرساینده» بود و این امر، امکان جهش تاریخی را از آن ربود.
🔹️قالیباف به همین خطّ فکری پیوست؛ بهطوریکه پس از فتنۀ سال هشتادوهشت و فتنۀ کشف حجاب و داستان فضای مجازی، اکنون حتی نسبت به مقاومت نیز مواضع لیبرالی را برگزید و «مذاکرهاندیش» شد و «انتقام» را تفسیربهرأی کرد.
✍️مهدی جمشیدی
https://t.me/kriyaassess
Post #75486
796