از اعماق تاریکیای که وجودت را میبلعد برایم تعریف کن. از اشکهایی که هیچ شنوندهای ندارد. از تمام قسمتهای کوچک و بزرگ دردی که در قلبت شناور است؛ گوشهایم برای شنیدن تکتک نفسهایت حاضرند، حتی اگر پاسخی برایشان در آستینم پنهان نکرده باشم.
میدانی... من چوب جادویی ندارم؛ اما اگر برای حتی یک نفس راحتتر به آن نیاز داشته باشی، تمام مسیر را برای یافتنش زیر و رو میکنم.
زخم یکی از افراد خانواده، متعلق به تمامی اعضای آن است و من خیال نمیکنم که چتر بالای سرمان، نشان "دوست" را به نمایش بگذارد.
For my little Chan.
One of the members of PaboRacha.