🎴هشدار به خانواده ها
داستان ترانه«۵۳۰»
نگاهی به اطراف انداخت
و گفت:
به به میبینم که
خونه بزرگ و قشنگی هم
خریدین😏
کلافه دستمو
توی موهام کشیدم
و گفتم:
بهتره از اینجا بری بیرون
وگرنه زنگ میزنم که
پلیس بیاد
هوشنگ خندهای کرد
و گفت: آره زنگ بزن
اتفاقاً منم سفتههایی که
امضا کردی رو آوردم
اینجوری دیگه لازم نیست
تا اداره پلیس هم برم
همین جا ازت شکایت میکنم
و کت بسته میبرنت زندان.
با ترس نگاهش کردم که
چشمکی بهم زد
و گفت:
آفرین دختر خوب
همیشه همینقدر ساکت
و باوقار باش😉
با دلهره سرمو تکون دادم
و گفتم :
خیلی خوب
چیکار داری اومدی اینجا
هوشنگ:
چرا تلفنتو جواب نمیدی؟
لعیا: چون دلم نمیخواد
هوشنگ ابرویی بالا انداخت
و گفت :
@kodaknojavan🌷🌿
Post #90409
81

- ❤ 1