اقتصاد ما و حکایت غریق و نجات غریق:
وقتی نجات غریق به کمک فردی که در حال غرق شدن در آب است می رود، شخص غریق به دلیل وحشتی که از غرق شدن دارد ممکن است بجای اینکه به ناجی خود فرصت بدهد که او را نجات دهد، چنان به او بچسبد که سبب شود خود و ناجی اش هر دو غرق شوند. به همین دلیل افراد نجات غریق باید به فنون دفاع شخصی برای رهاسازی خود مسلط باشند. حال این حکایت اقتصاد ما است که وقتی یک شخص کارآفرین برای بهبود بخشی از اقتصاد پا به میدان می گذارد، بیشتر از دریافت حمایت و تشویق گاهی چنان از اطراف بر سرش می ریزند و به او فشار وارد می کنند که ممکن است از هر چه تولید و ایجاد اشتغال و کارآفرینی است کلا پشیمان شود و عطای کار را به لقایش ببخشد. اخیرا دوستی تعریف می کرد که از یکی از ادارات به کارخانه ما آمده اند و به نحوی که انگار با یک مجرم صحبت می کنند به ما گفته اند که شنیده ایم شما خیلی دارید اینجا کار می کنید. فرد مذکور که اگر کارخانه اش را بفروشد و پولش را مثلا در بانک بگذارد یا آن را اجاره دهد شاید خیلی بیشتر از الان برایش استفاده خواهد داشت کسی است که با انگیزه نان رسانی و بیکار نشدن چندین نفر دارد با هر سختی که شده به کارش ادامه می دهد و برای بقا با انواع و اقسام مشکلات دست و پنجه نرم می کند. حال سوال این است که آیا از امثال چنین اشخاصی باید تقدیر و تشکر به عمل آید و بابت اینکه مانند همان نجات غریق برای نجات اقتصاد به آب زده اند از آنها حمایت شود و به آنها فرصت داده شود؟ یا باید مانند غریقی چنان از هر سو انواع فشارها را وارد کنیم که یا خود آن شخص هم غرق شود و یا کلا قید تولید و اشتغال زایی و کار آفرینی را بزند؟
@KnowledgePlus
Post #847
6.35K