#روایت_شب
روزی جمعی از کصخلان روان شدند به سوی پیر جلقیان. از آن کیری مقام اعظم پرسیدند که ای شیخ جلقیِ ما که عمری محروم بودی از کص؛ راز این رنج عظیم در چیست؟
او چنین گفت که من نه چنان لاشی بودمی که بلیسم و بلاسم و کسب کص کنم؛ نه چنان خوشگل پسر بودمی که در و داف خودجوش رو به سویم آورند. من معمولی بودم و معمولی محکوم است به جلقِ کشنده. نه چنان قوی است که رشته های تمایل به کص را بدرد؛ نه چنان ضعیف که در راه کص تن به حقارت دهد.
شیخ ما کیرش سلامت باد گفت این راز او
هر که معمولی صفت باشد شود جقباز او
نی چنان جذاب باشد کو تواند کص کند
نی چنان همت که بر سکس و حشر او چس کند
@KiriMoheme
Post #9523
16.5K