نوروز آن خنیاگر سیستانی است
وقتی که سپاهیان «قتیبة بن مسلم»، سیستان را به خاک و خون کشیدند، مردی چنگ نواز، در کوی و برزن شهر که غرق خون و آتش بود، از کشتارها و جنایات «قتیبه» قصه ها می گفت و اشک خونین از دیدگان آنانی که بازمانده بودند، جاری می ساخت و خود نیز، خون می گریست ... و آنگاه بر چنگ می نواخت و می خواند:
با این همه غم در خانه دل
"اندکی شادی باید که گاه نوروز است" (برگرفته از تاریخ سیستان)
از پی چهارده قرن، امروز هم بر صفحهی ایران، چه خاک ایران باستانی و چه هر جا ایرانیان، مهر و یاد ایران را با خود بردهاند، دو صف بزرگ پیداست:
صف میراثداران خنیا گر سیستانی: یعنی تمامی آنهایی که ایران را آزاد و آباد و شاد میخواهند. ایران را سرزمین «درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد» میدانند. فرهنگ ایران را « با دوستان مروت، با دشمنان مدارا» میانگارند. و آبادی و شکوفایی ایران را در آزادی در عین یکپارچگی سرزمینی و دوستی با جهان در عین میهندوستی میدانند.
در برابر، صف میراثخواران قتیبه است: صف رژیم ویرانگر و خونریز اسلامی که بنایش بر بیداد و فساد در داخل و ستیزهجویی و دشمنسازی در داخل است. رژیمی که سالها استبداد و عقبماندگی و خرافاتپروری و فرصتسوزی را بر کشور تحمیل کرده است و آخرین دستآورد سیاست متوهمانه و دشمنخویانهاش جنگی تلخ و ویرانگر است که به کشور تحمیل کرده است. همان قتیبه، همان چنگیز، اما در ابعادی بزرگتر و زیانبارتر.
میراثداران خنیاگر سیستانی، امسال با دلی خونین از آنچه بیداد و بیسیاستی اخلاف قتیبه بر سر ایران آورده و میآورد، نوروز را گرامی میدارند. و امید میپرورند که ایران فردا، ایرانی آزاد و آباد و شاد خواهد بود.
همیدون باد!
بهار آمد ولی شادی نهان است
نشسته در عزا، ایرانِ جان است
ز شمشیر قتیبه غرق در خون
سراسر زاد و بوم سیستان است
ببین این لالههای سرنگون را
به دلشان داغ جانهای جوان است
چه سازی سر کند این مطرب امروز؟
که در دلها غمان روی غمان است
بزن مطرب بگو «بر دست شب» چیست؟
بگو این سرخی از «خون جوان» است
بهرغم میل دیوان تبهکار
ولی، نوروز رسمی جاودان است
چهها زین کاروانسالار دیدیم
که دیگر از رسیدن ناامیدیم
به جان همسفر افتادهایم و
ز جنگ رهزنان پا وابریدیم
به جای پرچم ننگین دشمن
گریبان برادر را دریدیم
کنون نزدیکی پنجاه سال است
کزاینان عشوه و افسون خریدیم
فریب ورد اصلاحات خوردیم
ولی جز غدر و بیشرمی ندیدیم
از اینان ملتی آتش به جان است
ولی نوروز رسمی جاودان است
بیا خنیاگر خوشخوان نوروز
بیاور خرمی بر خوان نوروز
بیاور هدیه از گنج نیاکان
که ایرانی شود مهمان نوروز
که ایران سرزمین مهر و نور است
به جسم خسته دارد جان نوروز
بخوان در ظلمت قهر و جدایی
تو از پیوند و از پیمان نوروز
بیاور مژدهی پایان ضحاک
فریدون باش در میدان نوروز
که ایران گرچهاش آتش به جان است
ولی نوروز رسمی جاودان است
Post #456
1.21K
Forwarded from يك بيت مهمان حافظ با كيارش آرامش
- ❤ 20
- 👍 3