این دوتا با هم توی یه بخش خیلی بزرگ از قلبم جا گرفتن؛بخشی که فکر میکنم تا مدتها هیچ سریالی نمیتونه به این راحتی پرش کنه.جونگیو و بیاو عزیز من،امیدوارم هرجا که هستین،بالاخره به آرامشی برسین که تمام این سالها ازتون دریغ شده بود.امیدوارم موسیقی برای هر دوتون دوباره به چیزی تبدیل بشه که بتونین باهاش زندگی کنین،نه چیزی که هر بار شما رو به دردهای گذشته برگردونه.امیدوارم روزهای بیشتری برای خندیدن،برای نواختن و برای ساختن خاطرات تازه داشته باشین.
وقتی کنار هم خوشحال بودن،وقتی با هم پیانو میزدن و از موسیقی لذت میبردن،من هم یه حس فوقالعاده خوب رو تجربه میکردم. نمیدونم چطور توضیحش بدم،اما دیدن اون لحظهها برای من یه جور آرامش داشت؛انگار برای چند دقیقه میشد تمام اتفاقات تلخ آینده رو فراموش کرد و فقط از دیدن دو نفری لذت برد که در کنار هم خوشحال بودن.
شاید به همین دلیله که تمام اون سالهای دوری انقدر برام دردناکه،چون ما میدونستیم این دو نفر زمانی چقدر به هم نزدیک بودن و چطور موسیقی تونسته بود به یکی از زیباترین بخشهای رابطهشون تبدیل بشه؛اما بعد،بهجای اینکه بتونن کنار هم رشد کنن و خاطرات بیشتری بسازن،سالهای زیادی رو دور از هم گذروندن و هرکدوم به شکل خودشون از اتفاقات گذشته رنج کشیدن.
دلم میخواست زمان بیشتری کنار هم داشتن. دلم میخواست بیشتر از لحظههایی میدیدیم که دوباره به هم اعتماد میکنن،بیشتر با هم حرف میزنن و فرصت پیدا میکنن چیزهایی رو که سالها توی دلشون نگه داشتن،بالاخره به زبون بیارن.دلم میخواست بیشتر از اون دو نفری میدیدم که زمانی کنار هم موسیقی میساختن و حالا باید یاد میگرفتن چطور با تمام چیزهایی که بینشون اتفاق افتاده،دوباره خاطرات خوب برای هم بسازن
حسرتهایی ازشون به دلم مونده ولی همینکه در پایان همدیگه رو دیدن و لبخند زدن برام کافیه:)
خیلی دوستتون دارم.بیشتر از چیزی که فکر میکردم ممکنه به دو تا شخصیت داستانی وابسته بشم.و با اینکه دلم برای تمام سالهایی که از دست رفتن میگیره،خوشحالم که در نهایت دوباره همدیگه رو دیدین.🌟