خاطرهای که از جعفر جنگروی، از دوستان شهید، روایت شده به این شرح است:یکدفعه با صدای بلند گفتم: "داش ابرام، چیکار میکنی؟!"
«یک روز بعد از مراسم هیئت، ابراهیم تنها در اتاقی نشسته بود و در حال خودش بود. بچهها که رفتند، من رفتم پیش او. ابراهیم متوجه حضور من نشده بود. با تعجب دیدم که هر از گاهی یک سوزن را به صورت و پشت پلک چشمش میزند.
او که انگار تازه متوجه من شده بود، از جا پرید و از حال خودش خارج شد. بعد از مکثی کوتاه، آرام و بغضآلود گفت: "سزای چشمی که به نامحرم بیفته همینه."
در آن لحظه من معنی حرفش را نفهمیدم، اما بعدها که در زندگی بزرگان مطالعه کردم، دیدم که بسیاری از آنها برای جلوگیری از آلوده شدن به گناه، چنین تنبیههایی برای خودشان داشتند.»
این خاطره نشاندهنده میزان تقوا و تهذیب نفس شهید ابراهیم هادی است. او برای اینکه نفس خودش را کنترل کند و از گناه دور بماند، دست به چنین ریاضتهایی میزد. این کار از شدت ایمان و ارادهی او برای حفظ پاکی چشم و دلش حکایت دارد.
┄┄┅┅┅🌹❅❁❅🌺┅┅┅┄┄
-------------🍀☘🌷---------------
رسانه کانون قرآن و عترت و نماز امام رضا (علیه السلام):
پیام رسان تلگرام:
🆔 @kanun_quran_ajaums
پیام رسان بله:
🆔 @kanoon_quran_emam_reza_ums