ابرانسان در مکتب وقوعگرایی
تماشای شاهکار استاد مهرداد صدرییک دهه پیش یکی از دوستداران هنر به مینیاتوریست جوانِ اصفهانی سفارش یک نگاره داده؛ با مضمون شعر مشهورِ
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهرکز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوستحاصل سفارش شده یک نگاره به سبک صفوی با امضای
مهرداد صدری که حالا دیگر خود نگارگر آن را بهترین اثر خود میداند. در اصفهان، مهمان مالک نگاره بودیم؛ تابلو را از انباری درآوردند. با ظرافت توی پلاستیک ضربهگیر بستهبندی شده بود. از پاریس که برگرداندهاند هنوز باز نشده. نگاره را خود استاد صدری به رسم امانت از مالک گرفته برده به نمایشگاهش در پاریس و باز آورده.
پلاستیکها را که باز میکردند صدایی مضطرب گفت: « وای! انگار قاب پشت تابلو باز شده!» یکمرتبه دل همه را ریخت پایین که: «نکند اصل را برداشته باشند و کپی نگاره را به جاش گذاشته باشند توی قاب!!»
دویدند و ذرهبین درشتی آوردند. گذاشتند روی زلفهای بلند دختر رقصنده. گیسوی بلند ریخته روی کف دست جوان مست. با دقت تارهای مو را زیر ذرهبین انداز ورانداز کردند وقتی شنیدیم که: «نه خدا را شکر خودش است» دلهرهها فرونشست.
مالک زیر ذرهبین به ما نشان داد که نقاش، موی ریش و گیسوی آدمها را نازکانه تار تار جدا از هم کشیده. اعجاب آور است.
گفتند: تارهای مو را با یک قلم موی نازک میکشند که فقط یک تار مو دارد از موی گربه؛ شگفتا از نازکتراشی دست نقاش!
چند نگارگر ایرانی مضمون شعر «از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست» را در مینیاتورهای متنوعی نقش زدهاند با یک بنمایۀ عموماً مشترک. اما نگارۀ "انسانم آرزوست" اثر استاد صدری با همۀ آثار هممضمونش تفاوتهای بنیادین دارد. از این قرار:
1. در همۀ آثار مشابه شیخ ریش سپید نورانی در محاصرۀ دیو و سیاهی است؛ مضطرب و چراغ به دست میخواهد از یک فضای دهشتبار بیرون بزند. فرم و بنمایۀ این آثار را یک ساختار تقابلی شکل میدهد: دوگانۀ تقابلی «حصار/فرار» یا «گرفتاری/رهایی». فضای مضطرب نگارهها مرکزیتی ندارد و نیروهای درون قاب، میل به فرار از حصار دارند. بر خلاف آن نگارهها، در اثر استاد صدری، شیخ از بیرون به یک بزم انسانی شادمانه میآید. نگاههای حاضران بزم به مرکز می گراید. در مرکز یک جوان زیبا با پیراهن ارغوانی و دامن فیروزهای به رقص اندر است؛ دست چپش حالتی استعلایی رو به آسمان دارد و دست راست بر سینه به خویشتن انسانی اشارت میکند.
2. دیوان و ددان وحشی بیرون از بزم انسانی هستند؛ در یک جهان فرعی بیرنگ و بیروح در حاشیۀ قاب. بزم پر نقش و نگار، زرین و آراسته و انسانهایش در شادخواری و نشاط غرقاند. شیخ از بیرون کادر ــ ازجهان دیو و دد- ــ به بزم انسانی درمیآید با چراغ! به جهان انسان و زیبایی وجودی و رئال است.
3. شعر "انسانم آرزوست" در سنت فرهنگی ما عمدتاً چنین تفسیر شده که مولوی از مدینۀ مُتغلّبۀ انسانی ملول است و به جستجوی انسان کامل برآمده. بیشترینۀ مفسران، دیو و دد را به جامعۀ انسانی غرق در تباهی تفسیر کردهاند و مولوی را جویندۀ انسان کاملِ فرازمینی تعبیر میکنند. به همین دلیل است که آن ابر انسان آرمانی در فضای تیرۀ نگارهها غایب است و شیخ شعر، در پی آن "جان والای نایاب" دنبال راه بیرون زدن از نگاره است. اما انسان مطلوب مهرداد صدری در مرکز نگاره حاضر است و حضورش معنابخشِ بزم.
4. تفسیری که صدری از بیت مولوی به رنگ درآورده یک خوانش انسانگرایانه (اومانیستی) است. صدری را انسانی آرزوست که در عالیترین شکل وقوعی و وجودیاش جلوه کند: جوان، زیبا، شاد. این انسان آرمانی اومانیسم و واقعگرایی است؛ در بزم رنگین صدری، پیر و جوان، زن و مردِ مست، همه متحیران خاموشِ این ابر انسان وقوعی هستند. حضور چهار زنِ ساقی و رقصنده، و فقدان نمادهای قدسی، فهم صوفیانه از این نگاره را به کناری میراند. شیخ عارفی نیست که با چراغ راه خروج از دخمۀ وجود را میجوید بلکه از بیرون میآید به جمع شادمانۀ آدمیان. و البته یک آیرونی شیرین نیز در چراغ دست شیخ هست. چراغ برای یافتن راه در عالم دیو و دد به کار شیخ میآید نه در بزم روشن و پر نشاط انسانی.
5. نکتۀ در خور تأمل اینکه استاد صدرا ناشنواست. شاید به برکت این نصیبۀ ازلی، ذهن و ضمیر هنرمند اصفهانی از سلطۀ سنتهای تفسیری در امان مانده است. این برداشت خلاق شالودهشکن از شعر مولوی، میتواند مولود زیست هنرمند در سکوت هستی و بیرون از هیاهوی زبان و جامعۀ تفسیری پیرامونش باشد.
6. تفسیر صدری از شعر عرفانی مولانا، کاملاً وقوعی و گیتیانه است. نگارۀ انسانم آرزوست ادامۀ سبک نگارگری وقوعی صفوی اما برخوردار از نگرشهای وجودگرا و انسانگرایانۀ امروزی است.
اصفهان، سده، 18 مرداد 1405
تصویر پنج نگاره با موضوع مشابه را در
کامنتهای پست قبلی ببینید