تو یک پیانوی تنها، ولی طلا کوبی
که گفته است که سردی؟ که گفته از چوبی؟
شبیه اولِ شعرِ نزار قبانی
تو حُسن مطلع عشق منی و محبوبی
برای این که جهان بر تنم قدم نزند
برای خستگی من، چقدر تو خوبی
نشستهام که بیایی؛ چه حس زیبایی
به پاست در دل من لحظهی پر آشوبی
غزل اگر چه فقط عاشقانهاش خوب است
ولی همیشه به هر صورتی تو مطلوبی
چنان که داده به تو ناز و خوشگلی با هم
خدا به من بدهد کاش صبر ایوبی
اصغر کرمشاهی روداب
Post #8
296