چای، قبل از اینکه نوشیدنی باشد، یک اتفاق است. اتفاقی که آرام میافتد، مینشیند، دم میکشد و عجله ندارد. ایران قبل از چای، قهوهخور بود. قهوهخانه داشت، قهوهچی داشت، قصهگو داشت. قهوه تلخ بود، تند بود، زود بالا میآمد و زود هم تمام میشد. امّا چای، ماندگار است؛ مثل درد، مثل حرف نگفته. میگویند چای از چین راه افتاد، از جادهی ابریشم گذشت، در روسیه جا خوش کرد و بعد، یواشیواش، با سماورهای روسی، رسید به ایران. اولش اشراف میخوردند، دربار میخورد، آنهم نه از سر علاقه، از سر مد. بعد که راهش باز شد، افتاد توی دست مردم. مردم هم بلدند هر چیزی را مال خودشان کنند. چای شد نوشیدنیِ صبح، عصر، شب، غم، شادی، خواستگاری، ختم، قهر، آشتی. کاشفالسلطنه را که یادت هست؛ مردی که جانش را گذاشت وسط تا چای را از انحصار واردات دربیاورد. در هند، با لباس کارگر، یاد گرفت چطور چای بکارند. برگشت، شمال را کاشت، رشت و لاهیجان را. و از آنجا به بعد، چای دیگر مهمان نبود؛ اهل خانه شد. در ایران، چای فقط نوشیده نمیشود؛ برگزار میشود. سماور که روشن میشود، یعنی هنوز زندگی جریان دارد. استکان کمر باریک یعنی «بنشین، عجله نکن». قند را دندانگیر کردن یعنی تلخی دنیا را باید کمکم خنثی کرد، نه حلش کرد. آداب دارد. چای اول مال بزرگتر است. چای داغ یعنی احترام. چای کمرنگ یعنی یا حال نداری، یا دل ندادهای. چای پررنگ یعنی حرف هست، درد هست، شب طولانی است. در مراسم، چای همیشه جلوتر از حرف میآید. در ختم، قبل از تسلیت، چای میدهند. در خواستگاری، قبل از جواب، چای میچرخد. حتی وقتی قرار است «نه» بگویی، اول چای مینوشانی. چای، حائلِ خشونتِ کلمات است. و عجیب اینکه هیچوقت تنها خورده نمیشود. حتی اگر تنها باشی، باز یک استکان اضافه کنار دستت هست؛ برای کسی که نیامده، برای خاطرهای که مانده، برای خودت، وقتی هنوز خودت را دوست داشتی. چای در ایران، نوشیدنیِ آدمهای صبور است آدمهایی که میدانند بعضی چیزها نه حل میشوند، نه فراموش؛ فقط باید دم بکشند. و شاید به همین خاطر است که هر وقت حرف از درد میشود، یکی میگوید: «یه چای بریزم؟» چون ما بلد شدیم زندگی را جرعهجرعه تحمل کنیم.
🥀🍁🍂🥀🍁🍂🥀🍁🍂
╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
@kapooshan
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
Post #29240
17
- 👍 1