از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هرچه آفاق بجویند کران تا به کران
میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیدهٔ کوتهنظران
دل چون آینه اهل صفا میشکنند
که ز خود بیخبرند این ز خدا بیخبران
دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سرحلقهٔ شوریدهسران
گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود
لالهرویا تو ببخشای به خونینجگران
ره بیدادگران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیدادگران
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
شهریارا غم آوارگی و دربهدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران
#شهریار
@kanoonadabisbuk
Post #577
343
🌸کانون ادبی دانشگاه شهید باهنر🌸 نقش مزار من کنید این دو سخن که شهریار با غم عشق زاده و با غم عشق داده جان شاید کمتر کسی باشد که شهریار شعر و ادب فارسی را نشناسد. انسانی معتقد، سر به زیر و متواضع از دیار مردم ترک زبان ایران زمین. تقریبا همه ما اشعار استاد محمد حسین تبریزی را خوانده ایم و…