چند ساعت قبل، گاو که تمام روز توی مزرعه کار کرده بود، آروم به سگ مزرعه گفت: امروز خیلی خسته شدم، فردا میخوام یکم استراحت کنم.
سگ رفت به اسب گفت: گاو میگه دیگه نمیتونه کار کنه! اسب رفت به خوک گفت: گاو میگه دیگه نمیخواد بَرده کشاورز باشه.
خوک هم رفت و به کشاورز گفت: ارباب، گاو دیگه حاضر نیست اینجا کار کنه. کشاورز هم گاوی که سالها بدون منت براش زمین رو شخم میزد، با تبر کُشت.
توی روانشناسی بهش میگن «تحریف اطلاعات» ، شاید از زبون تو حرفایی به گوش بقیه رسیده باشه که هیچوقت بیان نکردی! اون شخصم به خودش زحمت نداده که بیاد و حقیقت رو ازت بپرسه.
1991 @kafiha