دربارهی آدمهاییست که، فکر میکنیم همیشه هستند.
آدمهایی که به خودمان میگیم:
بعداً بهش زنگ میزنم
بعداً میبینمش
بعداً بهش میگم دوستت دارم
اما کسی نمیداند که
«بعداً» وجود داره یا نه؟!
ما خیلی چیزها را میذاریم برای بعد
حرف زدن را
دیدن همدیگر را
بغل کردن را
حتی دوست داشتن را
انگار مطمئن هستیم که همیشه وقت هست
اما، زندگی همیشه اونقدر که فکر میکنیم، فرصت نمیده!
هیچچیز توی این زندگی، تضمین نشده
نه فردا،
نه آدمها،
نه حتی، همین لحظهای که الان داریم.
شاید این دو تا شمع، قشنگترین تصویر همین زندگی باشند
یکی میسوزه
تا اون یکی روشن بماند.
شاید خیلی از آدمهای زندگی ما همین شمع باشند
مادری که تمام عمرش برای بچههاش سوخت
پدری که خستگیهایش را، هیچ وقت نشان نداد، تا ما راحتتر زندگی کنیم
آدمهایی که، خودشان کم آوردن، ولی نذاشتن ما کم بیاریم.
آدمهایی که، بخشی از عمرشون را خرج آرامش ما کردند و ما خیلی وقتها، حتی نفهمیدیم…
تا وقتی که شعلهشان، کم کم کوتاه شد.
شاید دردناکترین چیز این باشد که، ما معمولاً ارزش نورشان را وقتی میفهمیم که، دیگه برای روشن کردنمان، کسی نمونده!
پس قدر آدمهایی را بدانیم که، برای ما میسوزند... !
قدر مادرمان را.
قدر پدرمان را.
قدر خواهر و برادرمان را.
قدر رفیق هایمان را.
قدر کسی که همیشه، بیسروصدا هوایمان را داشته...
تا وقتی هستند، بهشان بگوییم که دوست شان داریم.
کنارشان بشینیم.
دست شان را بگیریم
بهشان زنگ بزنیم،
حتی اگر هیچ حرف خاصی نداریم
فقط بگوییم:
دلم خواست صداتو بشنوم
نه منتظر یه اتفاق باشیم،
نه منتظر یک روز خاص،
نه منتظر یک بهانه
قبل از اینکه دیر بشود!
بهش بگوییم دوستش داریم
بعداً ممکنه خیلی دیر باشد.
بعداً ممکنه حسرت بشود،
بعداً ممکنه، دیگه هیچ وقت پیش نیاد.
زندگی خیلی کوتاهتر از چیزیه که فکر میکنیم
و ما از اولش نمیدانستیم که:
کدام شمع زودتر خاموش میشود
Lidia @kafiha