قدیما هی فکر میکردم چرا این پیرمردا هی از خودشون سر صدا درمیارن؟
نشسته، یهو میگه «هعی... پوووففف»
داره چایی میخوره یهو به افق خیره میشه میگه: «عهعهعه... عیکههی...»
نشسته رو مبل یهو میگه «اووووه ه ه»
الان که خودم به کهنسالی نزدیک میشم، میفهمم
بخشی از مغز همیشه در حال جنگیدنه
با خاطرات، با زخمها، با دلتنگیها، با پشیمانیها، با دردهای روح و جسم
و دیگه اونقدر جنگ فرسایشی شده، توان درونریزیش تموم شده
یهو با یه تلنگر کوچیک صدا میده، مثل شکستن قولنج روح
آااااه میشه، واااای میشه، پووووفففف میشه
و جالب اینکه کمی در تسکین اون درد تاثیر داره
💬علی هدیه لو
@Kafiha
Post #463067
28.6K