صبح یکی از اکسامو تو بیمارستان دیدم،
احوالپرسی کردیم، به یکی دوتا از همکارا سفارش کردم کارای مادرشو زودتر راه بندازن.
ظهر اومده تو اتاقم میگه مهدی خیلی ممنونم ازت،
اما خواستم بگم این باعث نمیشه به هم برگردیم!
خندهم گرفت،
گفتم عزیزم من سپردم کارتو راه بندازن تا زودتر بری!
📱@KafeTwitter
Post #6123
224
- 🤣 3