✅ شیخ زینالعابدین قربانی؛
قربانی قدرت!
روحانی اگر تجددمآب شود دین مردم را تباه میکند و اگر قدرت بیابد دنیایشان را!
✍ مجید مرادی
نیست قدرت هر کسی را سازوار
عجز بهتر مایه پرهیزگار
(مولوی)
شیخ زین العابدین قربانی در 93 سالگی چشم بر جهان بست. نویسنده و سیاستمدار و عالم دینی شیعی که شمار تالیفات او به بیش از هشتاد جلد میرسد.
از جوانی غیرت دینی داشت. اهل قلم بود و از اصحاب مجله مکتب اسلام. در اوج جوانی با قم خداحافظی کرد و به لاهیجان بازگشت. پس از او دو عالم بزرگ لاهیجی از خاندان مهدوی سعیدی از نجف به لاهیجان بازگشتند و مرجع مراجعات دینی مردم شدند اما شیخ زینالعابدین دغدغه زمانه خود را داشت و مبارزه با ایسمها از ماتریالیسم و کمونیسم تا کاپیتالیسم را وظیفه خود میدانست. مبلغ موفقی بود و در میان جوانان و دانشجویان جایی برای خود گشود.
پس از انقلاب امام جمعه لاهیجان و عضو مجلس خبرگان و یک دوره نماینده مجلس شورای ملی شد و نهایتا از 1380تا 1397 امام جمعه رشت شد.
کارنامه علمی خوبی دارد و در قرآنپژوهی و فقه آثار ارزندهای برجای گذارده است. انسان خوشمحضر و بیکینه و باصفایی بود. اهل عداوت و لجاجت و تندی نبود. در حدود نیم قرن عمر جمهوری اسلامی، او جمهور سابق خود را از دست داد و جمهور قابل توجه جدیدی هم نیافت، زیرا نه روشنفکران و نه انقلابیون هیچ کدام با او کنار نیامدند. او که پشتش به قدرت سیاسی گرم بود نتوانست باب دیالوگ با روشنفکران را بگشاید و در میان وفاداران جمهوری اسلامی هم جای درخور توجهی نداشت. طرفداران شهید ابوالحسن کریمی از او دلگیر بودند که چرا می با متمکنان میخورد و با مستضعفان و پابرهنگان سر گران دارد.
اما در دوران امامت جمعه رشت، سوء استفادهها و فساد مالی مدیر دفتر ایشان، که آن هم برآمده از حسن ظن مفرط وی بود تنش را تا آستانه شورش مردمی بالا برد.
در یک جمله میتوان گفت که قربانی نیز مانند روحانیت، قربانی قدرت سیاسی شد. قدرت، تنها از مخالفان خود قربانی نمی گیرد، اصحاب قدرت سیاسی خود نیز قربانیِ همین قدرت میشوند.
دشمن طاووس آمد پر او
ای بسا شه را بکشته فر او
قدرت سیاسی برای روحانیت در ایران خوشیمن نبود. بیشک انحصار چنین قدرتی این نهاد را قربانی کرده و خواهد کرد. روحانیت که در دوران پهلوی آرزوی داشتن یک شبکه رادیویی را برای نشر فرهنگ اسلامی را میکرد زمانی که دولت و حکومت را دست گرفت در آزمون قدرت موفق نبود و حتی همان جمهور مکتب اسلام را نتوانست حفظ کند.
روحانیت زمانی که وارد تجدددمآبی شود دین مردم را مشوش میکند و زمانی که وارد قدرت سیاسی آن هم از نوع انحصاریاش شود دنیای مردم را به تباهی میکشد. این حکمت را میتوان از روش و رفتار مرجع اعلای شیعه آیتالله سیستانی به درستی دریافت که مرجعیت را در جایگاه بایستهاش نگه داشت. روحانی باید مانند ایشان در درون سنت محافظه کاری، نگاهبان شریعت و اخلاق باشد وگرنه همان قدرت و مشروعیت سنتی خود را هم از دست خواهد داد.
مولانا در یک بیت خلاصه میکند:
نیست قدرت هر کسی را سازوار
عجز بهتر مایه پرهیزگار
مولانا میخواهد بگوید نداشتن قدرت و مکنت سیاسی برای پرهیزگاران نقص نیست و بلکه این عجز خود منبع و مایه قدرت است و برای همین، عجز را بهترین توشه و مایه قدرت برای آنان میداند. این عجز به معنای فقدان قدرت سیاسی است و نه هر قدرتی.
قدرت چنان که میشل فوکو میگوید همه جا هست، چنان که مقاومت هم در همه جا هست.
به نظر فوکو، قدرت را نباید فقط با زور، زندان یا اسلحه تعریف کرد. قدرت توانایی تنظیم و تکوین رفتار انسانهاست. هرجا کسی بتواند تعیین کند چه چیزی طبیعی است و چه چیزی غیرطبیعی، چه کسی سالم است و چه کسی بیمار، چه رفتاری پذیرفته و چه رفتاری طرد میشود، قدرت حضور دارد؛ حتی اگر هیچ پلیسی در کار نباشد.
با این تعریف میتوان گفت زینالعابدین قربانی، پیش از انقلاب، قدرت بیشتری داشت چنان که علی الاصول سازمان روحانیت هم قدرت بیشتری داشت و میتوانست هنجار بسازد و معیار بگذارد و طرد کند.
قدرت نرم روحانیت پیش از انقلاب با قبول جمهور همراه بود و بعد از انقلاب، قدرت سختش با مقاومت!
یک پله بالاتر اگر برویم میبینیم اسلامگرایان هر جا به قدرت سیاسی دست یافتند ناکام بودهاند. چتر قدرت اجازه نمیدهد اسلامگرایان آفتاب حقیقت را ببینند و سیاست را در قلمروی متکثر بیرون از مناسبات دینی دنبال کنند. دینی دیدن سیاست، رقیبی برای اسلامگرایان باقی نمیگذارد و تراژدی بزرگ همین جا سربرمیآورد که اسلامگرایی در نبود رقیبی که با او چالش کند، خود را نابود میکند و ندای رحیل را از درون میشنود که تو خود حجاب خودی حافظ (حاجی!) از میان برخیز!
البته این مخصوص اسلامگرایان نیست. رژیم اسرائیل را هم اگر به علمای حریدیم بسپارید، هم خود و هم اسرائیل را از صفحه روزگار محو خواهند کرد.
https://t.me/K_MjM
Post #2874
332