درآمدی بر بوطیقای نورباعی (۵)
بازخوانی مبانی نظری نورباعی بر پایهٔ نوشتهها و آثار جلیل صفربیگی
حذف الزام قافیه - بازتوزیع امکانات رباعی در نورباعی
یکی از مبانی مهم در بوطیقای نورباعی، حذف الزام قافیه است. جلیل صفربیگی در پیشنهاد این فرم شعری، قافیه را به عنوان یک ضرورت ساختاری کنار میگذارد. البته این به معنای حذف قافیه از نورباعی نیست، بلکه به معنای برداشتن اجبار استفاده از آن است.
در نورباعی، شاعر همچنان میتواند از قافیه بهره ببرد، اما دیگر موظف نیست برای حفظ نظام قافیه، مسیر زبانی، تصویری یا معنایی شعر خود را محدود کند.
به این ترتیب، قافیه از یک عنصر الزامی به یک امکان شاعرانه تبدیل میشود، امکانی که شاعر میتواند بر اساس ضرورت شعر از آن استفاده کند یا آن را کنار بگذارد.
اما این تغییر را نمیتوان صرفاً یک جابهجایی فنی در موسیقی شعر دانست. مسئلهٔ قافیه در نورباعی با تغییر اساسیتری در معماری رباعی پیوند پیدا میکند:
رباعی سنتی فارسی، علاوه بر وزن ویژهٔ خود، دارای نظام قافیهای مشخصی است. در الگوی مشهور رباعی، مصراعهای اول، دوم و چهارم همقافیهاند و مصراع سوم از این الزام آزاد است.
این آزادی مصراع سوم یکی از ویژگیهای تثبیتشدهٔ رباعی فارسی بعد از رواج یا الزام مقفی بودن آن در دورههای نخستین است. در حقیقت همین آزادی امکان ایجاد چرخش معنایی و حرکت ناگهانی به سوی فرود نهایی را فراهم کرده است.
با توجه به این ساختار، شاید بتوان یکی از امکانهای نهفته در شکلگیری نورباعی را در مستقل شدن بخش پایانی رباعی جستوجو کرد یعنی تبدیل مصراعهای سوم و چهارم رباعی به یک واحد مستقل شعری.
در این خوانش، نورباعی صرفاً یک رباعی کوتاهشده نیست، بلکه میتوان آن را تجربهیی دانست که بخشی از معماری درونی رباعی را برجسته میکند، بخشی که در بسیاری از موارد محل چرخش، تغییر زاویهٔ دید و نزدیک شدن به لحظهٔ کشف است.
اگر چنین نگاهی را بپذیریم، حذف الزام قافیه در نورباعی معنای عمیقتری پیدا میکند. مصراع سوم که در رباعی سنتی از قافیهٔ اصلی آزاد بوده است، در ساختار نورباعی دیگر بخشی از یک حرکت چهارمصراعی نیست، بلکه همراه با مصراع چهارم یک واحد کامل و مستقل را شکل میدهد.
در نتیجه، آزادی قافیهیی که در رباعی سنتی ویژگی یک مصراع خاص بود، در نورباعی میتواند به آزادی کل ساختار تبدیل شود.
البته این به معنای نفی قافیه نیست. نورباعی میتواند همچنان از موسیقی قافیه بهره ببرد و شاعر میتواند هرگاه آن را مناسب بداند، از هماهنگیهای آوایی استفاده کند. آنچه تغییر میکند، جایگاه قافیه است: قافیه دیگر شرط لازم شکلگیری شعر نیست، بلکه به انتخابی آگاهانه و هنری تبدیل میشود.
این تغییر، امکانات تازهیی برای شاعر فراهم میکند. در فضای بسیار محدود نورباعی، شاعر دیگر ناچار نیست برای رسیدن به پایانهای همآوا، واژهها و مسیر معنایی شعر را به سمت خاصی هدایت کند. انرژی شعر میتواند بیشتر صرف انتخاب دقیق واژه، ساختن تصویر، ایجاد چرخش معنایی و رسیدن به جانمایه شود.
از این منظر، حذف الزام قافیه را نباید گسستن از سنت رباعی دانست، بلکه باید آن را نوعی بازتنظیم عناصر سازندهٔ این قالب تلقی کرد. نورباعی وزن رباعی را حفظ میکند، اما رابطهٔ خود را با یکی از عناصر تاریخی آن تغییر میدهد.
به بیان دیگر، در نورباعی قافیه از یک عنصر تثبیتکنندهٔ قالب، به یکی از امکانات اختیاری آفرینش شعر تبدیل میشود؛ تغییری که با حرکت کلی نورباعی به سوی فشردگی، آزادی فرم و تمرکز بیشتر بر هستهٔ معنایی و کانون کشف شعر هماهنگ است.
#دکتر_محمدعلی_شیوا
#نورباعی
#جلیل_صفربیگی
@zhazh_o_vazh
فهرست درآمدی بر بوطیقای نورباعی:
۱. نورباعی و تفاوت آن با تکبیتی (فرد)
۲. نورباعی و نسبت آن با رباعی
۳. حذف، ایجاز و لحظهٔ کشف
۴. فرم دیداری، تقطیع و استقلال سطر
۵. حذف الزام قافیه
ادامه دارد...
Post #3366
631
Forwarded from ژاژ و واژ