ایـن بـود همـان زنـدگـی کـه قـولـش را داده بـودنـد؟
اینـکـه بـه سخـتـی صبـح را بـه شـب بـرسـانـی و شـب هنـگـام خـواب آرزویـت ایـن بـاشـد کـه دِگـر چـشـمـت را بـه رویِ ایـن جهـانِ بـی رحـم بـاز نـکـنـی ؟!
ایـن بـود همـان زنـدگـیِ رویـایـی کـه از آن مـی گفتـیـد ؟
اینـکـه در تمـام مـدت مـرگ مـوقـت،کـابـوس ببیـنـی و زمـانـی کـه چـشـم بـاز میـکنـی از هـر لحـظـه دیـگـر خـسـتـه تـر بـاشـی ؟!
اگـر ایـن همـان زنـدگـیِ خـوشـبـخـت گـونـه ای بـاشـد کـه وعـده داده بـودیـد، تـُف بـه آن ، کـه بـه هیـچ دردی نمیـخـورد !
تـُف بـه آن ، کـه از همـان لحـظـه ای کـه بـدنیـا آمـدم بـا اشـک هـایـم غـم را نشـان دادم ولـی دیـگـران بجـای نـاراحـتـی، خـوشحـالیِ متـولـد شـدن مـن را کـردنـد بـدون آنـکـه بـی انـدیشـنـد از همـان دقـایـق اول انـدوه جـایـی بـرای لبـخنـد هـای مـن بـرروی لبـانـم نمیـذارد.
