بخش 2️⃣
میل به تبادل در بین آنان بستگی زیادی به این داشت که دیگری چه چیزی دریافت میکند! به این ترتیب آنهایی که تکهای خیار دریافت کرده بودند، زود متوجه شدند که غذایی با کیفیت پایینتر نسبت به همسایگان خود گرفتهاند و بعد از آن تکههای خیار را با عصبانیت به دور انداخته و میل به تبادل را از دست دادند. از دید دوال این رفتار در کنار بسیاری از شواهد دیگر، نشان دهنده شکل گرفتن حس عدالت درطی تکامل است که در انسان به حد بسیار پیشرفتهتری رسیده است.
از نظر دوال، اصول اخلاق در انسان میتواند از روی نياز به اسلحهای در برابر حمله گروههای ديگر به وجود آمده باشد، چيزی که در خود کنايهای عميق دارد: " اخلاق، اين محصول گرانبهای فکر ما(انسانها) ، از نظر تکاملی با تاريکترين عملکردمان یعنی جنگ، پیوستگی دارد."
با این سرمایه ژنتیکی، بسیار محتمل است که ما واقعا با اصولی اخلاقی که نا خود آگاه در مغزمان ذخیره شدهاند به دنیا بیاییم، آنطور که مارک هاوسر در کتاب خود مینويسد. به عنوان مثال، سيستم اخلاقی مادر زادی ما، به "عملکرد" بيشتر وزن میدهد تا به "انفعال". هاوزر در يک آزمايش فکری اینترنتی اين مساله را نمايش داد، آزمايشی که در جای خود به شهرت رسید. در یک نظر خواهی اینترنتی این سوال مطرح شد: پنج کارگر روی خط راه آهن مشغول به کار هستند. واگنی از کنترل خارج میشود و با سرعت به سوی مردان میراند. تصور کنید که شما شاهد این صحنه هستید و در کنار شما دستگیرهای قرار دارد که میتواند جهت واگن را به خطی دیگر عوض کند و از مرگ این کارگران جلوگیری کند، اما در آن خط ، یک کارگر دیگر مشغول به کار است.
آیا از نظر اخلاقی این کار درستی است که جهت واگن را عوض کنید؟
حدود ۳۰۰ هزار نفر از کشورهای مختلف در این همه پرسی شرکت کردند، و اکثر قریب به اتفاق آنها پاسخ دادند که جهت آن واگن را عوض میکردند، با همه سختی و خشونتی هم که شاید در این تصمیم نهفته باشد. بعد این سوال مطرح شد : فرض کنید در موقعیتی مشابه ( پنج کارگر مشغول به کارند، واگنی از کنترل خارج می شود و با شتاب به سوی آنها میراند) ، یک پل بالای این خط است و مردی بسیار قوی هیکل روی آن ایستاده است و اگر شما او را به طرف پایین به روی خط هول بدهید، جثهاش می تواند جلوی حرکت واگن را بگیرد و از مرگ آن پنج کارگر جلوگیری کند. آیا از نظر اخلاقی این کار درستی است؟ در جواب به این سوال تقریبا همه سوال شدگان پاسخ منفی دادند! با اینکه نتیجه هر دو عمل یکی است؛ یک کشته ، پنج نجات یافته. این برای ما بسیار مشکلتر و غیر اخلاقیتر است که به دیگران با عملکرد خود ضرر برسانیم، تا با عمل نکردن خود.
این اصل در مثالی دیگر نیز روشن میشود؛ اگر شاهد مرگ دردناک بیماری شفا نیافتنی باشیم ،برایمان(اخلاقا) قابل قبولتر است که کاری انجام ندهیم و شاهد مرگ او باشیم، تا اینکه با دادن قرصهای خواب او را زودتر بکشیم. اما در عین حال همین مثال نشان میدهد که این اصول ژنتیکی، مانند یک قطبنما تنها جهت دهنده هستند، اما ما را به انجام کاری مجبور نمیکنند. فرهنگ میتواند این جهت دهنده اخلاقی را با دلیلهای قوی کاملا مغلوب کند، همانطور که در این مثال در کشورهایی مانند بلژیک یا هلند کمک فعالانه به مرگ بیماران در حال مرگ، تحت شرایط خاصی، به صورت قانونی مجاز است.
هاوزردر یک مصاحبه در این مورد بیشتر توضیح میدهد: عملکرد انسان، از سوی دو دسته از فیلسوفان به دو شکل متفاوت ارزشگذاری اخلاقی میشود: دسته اول کسانی که عقیده دارند تنها نتیجه کار مهم(اخلاقی یا غیر اخلاقی) است و نه عمل، دسته دوم آنها که عقیده دارند آنچه مهم است عملکرد ماست و نه نتیجه حاصل از آن. اما اگر دقیقتر نگاه کنیم می بینیم که ما انسانها اینگونه فکر نمیکنیم. در مثال راه آهن، احتمالا دسته اول فیلسوفان، در هر دو موقعیت به این سوالات پاسخ مثبت می دادند، و دسته دوم فیلسوفان هر گونه عملکردی را در هر دو حالت غیر اخلاقی میشمردند، چرا که کشتن عملی غیر اخلاقی است. اما ما انسانها دارای یک قطبنمای اخلاقی درونی هستیم که به ما جهت میدهد. این جهت دهنده درونی بین "ضرر پیشبینی شده" و "ضرر با نیت" تفاوت میگذارد. کسی که در حالت اول دستگیره را می چرخاند، شاید پیش بینی میکند که آن مرد در خط دیگر ممکن است کشته شود، اما قصدش کشتن او نیست. در حالیکه در مثال دوم، اگر آن مرد قوی جثه را از روی پل به پایین هول دهد، قصد کشتن او را برای نجات آن دیگران داشته است. به همین خاطر است که پاسخ این تعداد زیاد از سوال شوندگان، از کشورها و فرهنگهای مختلف، تا این حد مشابه است.
برای هاوزر این بدیهی است که وجود این جهت نمای درونی برای ما انسانها آگاهانه نیست. "اما زمانی که ما وجود و ماهیت آنرا بیشتر بشناسیم، باید سعی کنیم در یک دیالوگ سازنده بین فرهنگ و بیولوژی وارد شویم.
ادامه…👇
Post #2819
4.84K
- 👍 18
- ❤ 1