بخش 1️⃣
عقيده کلی بر اين است که اخلاق محصول تربيت و فرهنگ است. اکنون محققان بيولوژی ادعا میکنند: انسان به طور طبيعي دارای نوعی جهت دهنده درونی است که به او نشان میدهد خوب و بد چيست. البته او اين آزادی را دارد که در اين جهت حرکت نکند.
مارک هاوزر(Marc Hauser)، محقق بیولوژی در دانشگاه هاروارد در بوستون ، اخلاق را یکی از غرایز ما میشمارد. به عقیده او اخلاق زائیده تربیت یا دین نیست بلکه امری مادرزادی است. او میگوید:" من اخلاق را با زبان مقایسه میکنم." به طور دقیقتر: منظور او، اصل مورد نظر زبان شناس نوام چامسکی (Noam chomsky) است که میگوید همه زبانهای دنیا بر مبنای گرامری بنا شدهاند که به طور پایهای بین همه مردم و زبانهای دنیا مشترک است. این گرامر در مغز ما جای دارد و به طور ژنتیکی به نسلهای بعد منتقل میشود. البته این محیط است که تعیین میکند که یک کودک چه زبانی را با این استعداد ذاتی فرا بگیرد. به عقیده هاوزر(در کتاب او با عنوان Moral Minds) ، همین اصل در مورد اخلاق نیز صادق است؛ بعضی پرینسیپهای اخلاقی پایهای بین همه ما مشترک است و فرهنگ بومی به این اصول شکلهای مختلف میدهد.
فرانس دوال (Frans de Waal)، محقق بیولوژی تکامل نیز در جدیدترین کتاب خود (Primates and philosofers) این نکته را تایید میکند و به وجود آمدن اخلاق را از نقطه نظر تکامل توضیح میدهد. او که در مرکز تحقیقاتی در مورد میمونها در آمریکا کار میکند، اینطور ادامه میدهد که اخلاق در بین حیوانات نیز ریشه دارد. حیواناتی که به طور گروهی زندگی میکنند، مجبور بودهاند که خودخواهی ذاتی خود را در بعضی موارد مهار کنند تا یک زندگی گروهی بتواند امکانپذیر باشد و در جنگ برای زنده ماندن شانسی داشته باشند. اینگونه محدودیتهای اخلاقی بیشتر در بین میمونها و باز به مراتب بالاتری در شامپانزهها که نزدیکترین خویشاوندی را با نوع انسان دارند دیده میشود.
دوال در دهه ۶۰ میلادی مشاهده کرده بود که بعد از دعوای بین دو شامپانزه، بازنده از سوی دیگر افراد گروه مورد دلداری قرار میگرفت. در آن زمان بسیاری از بیولوژیستها این را نفی کردند و اظهار کردند که امکان ندارد در بین حیوانات احساسهایی نظیر همدردی وجود داشته باشد. اما اکنون حتی منتقدان نیز باز شناختهاند که حیوانات تکامل یافتهتر دارای دنیای احساسی فرازی هستند. در این بین، دوال توانسته است وجود رفتار تسلی دهنده را در بین تمام نخستی سانان (primate) به ثبت برساند. اما برای تسلی دادن، احتیاج به احساس همدردی هست و همینطور رسیدن به حدی از خود آگاهی که که به نظر میرسد تنها بین انسانها ونخستی سانان (primate) وجود داشته باشد.
از ديد دوال، بين احساس همدردی و به وجود آمدن اخلاق راه درازی نيست. هر چقدر هم که اخلاق در بين انسانها در قالب قواعد و تصميمات پيچيده در آمده است، اما قاعده پايهای آن بسيار ساده است: اخلاق با احساس مراقبت و همدردی نسبت به دیگری آغاز میشود، بهاضافه قابلیت درک موقعیت او. همینطور در طبیعت نوعی "قانون اساسی" زندگی اجتماعی وجود دارد که معین میکند ما با همجنسهای خود چطور رفتار کنیم. در این نکته محققان نزدیکی بسیاری بین انسانها و شامپانزهها مشاهده کردهاند، مانند مقوله آشتی کردن. هر کدام از انواع میمونها راهی را برای آشتی کردن بعد از دعوا در بین اعضای خود پیدا کرده است. به عنوان مثال اگر دو شامپانزه نر بعد از دعوا بر سر شامپانزه ماده، نتوانند با هم کنار بيايند، در اغلب اوقات شامپانزه ماده خود را از گروه کنار میکشد، گويا میداند که دعوايی که بين افراد گروه نتواند فيصله پيدا کند، گروه را در مقابل حمله گروههای ديگر ضعيف میسازد. برای دوال اينگونه رفتارها، ريشههای به وجود آمدن اخلاق در بین انسانها هستند.
شامپانزهها و حتی ميمونهای کمتر تکامل يافته، مانند Makaken، بسيار خوب مراتب و طبقات اجتماعی را در بين افراد گروه خود میشناسند و "میدانند" چه رفتاری در برابار افراد مختلف گروه مناسب است، و چه مجازاتی در صورت سرپیچی در انتظار آنهاست. انواع دیگری از میمونها، حسی برای درک انصاف یا تبادل دو جانبه دارند؛ آنها بهخاطر میسپارند که چه کسی به آنها چیزی داده است یا کاری برایشان انجام داده است و چه کسی نه. به عنوان مثال شامپانزهها غذای خود را با افرادی از گروهشان تقسیم میکنند که بیشتر پشتشان را خاراندهاند.
در آزمایشی، گروه تیم دوال توانست با افرادی از گروه میمونهای Kapuzin وارد معاملهای شود! در مقابل دریافت شئی، به بعضی از آنها یک خوشه انگور خوشمزه، و به بعضی دیگر تکهای خیار داده میشد.
ادامه …👇
Post #2818
4.01K
- 👍 18
- ❤ 1