ای قلم حوصله کن، درد فراوان دارم
گِله از بخت بد و ؛ بازی دوران دارم
محرمی نیست که گویم غم اسرار نهان
نکته ها با قلم و ؛ دفتر و دیوان دارم
نیمهشب تا به سحر در غم جانسوز فراق
خون دل میخورم و ؛ دیدهی پنهان دارم
نوبهارم ؛ ولی از سردی ایام خزان
دل من یخ زده و سوز زمستان دارم
خنده بر لب زده تا اشکخود انکار کنم
در دل غمزده ام ؛ گریهی پنهان دارم
گرچه در خلوت دل نیست مرا همنفسی
مونسی چون قلم و دفتر و دیوان دارم
Yesa 🖤
Post #1369
5
- 🔥 2