اون حس افتخاری که من دارم هم عجیبه!
من هیچوقت جیمز رو از نزدیک ندیدم، هیچوقت باهاش صحبت نکردم،از دوستاش نیستم، مادرش نیستم و بدنیاش نیاوردم... اما حس افتخاری که دارم مثل یک مادری عه که از موفقیت بچش لذت میبره
من از اولش توی این راه موفقیت باهاش بودم بدون اینکه خودش بدونه.. من از اول عاشقش بودم و هستم
بهش افتخار میکنم
من شاهد تک تک غم و غصه هاش بودم و این خوشحالی الانش من روهم خوشحال میکنه-
