هدفونم را به گوشم زدم و فیلم آواز خواندن متیو را تماشا کردم. پارک آلتیا را در دوردست میدیدم، مکان تغییرات بزرگ من.
توجهم را به فیلم برمیگردانم، صدایش در گوشم است.
از خیابان میگذرم، اما این بار، دستی نیست که من را نگه دارد
شبتون بخیر شکوفه های نازنینم. براتون عمری طولانی آرزو میکنم
شبتون به قشنگی جیمز و البته قلم «آدام سیلورا»