#الف
🏷 با خوانندگان؛ در ادامۀ یک الف اخیر!
🖊 شورای سردبیری:
بهانهای داریم برای گفتگوی مستقیم با دوستانی که الف «ملی یعنی تو خفه شو؟» بین آنها بحثی و اندک سوءتفاهمی هم دربارۀ موضع ما ایجادکرد. خلاصه خواهیمگفت: سه نوع ملیگرایی هست. شرحمیدهیم.
افراطیترین نوع ملیگرایی «شووینیسم رادیکال» یا «شووینیسم رفاه (Welfare Chauvinism)» است به این معنی که ساکنان مسلط بر یک سرزمین آنچه را برای خود میخواهند از ساکنان دیگر، مثلاً مهاجران و یا اقلیتها دریغمیکنند و معتقدند فقط خودشان حق استفاده از داشتهها و نعمات کشور را دارند. این نوع از ملیگرایی افراطی عمدتاً در کشورهای دارای رژیم فاشیست، راست افراطی و یا بسیار فقیر بروزمیکند و هم زمینۀ اجتماعی دارد و هم بستر حکومتی.
اعتقاد عدهای از ایرانیان مبنی بر اینکه افغانستانیها نمیباید از حقوق ابتدایی بهداشتی، خوراک و مسکن ایران بهرمندشوند بروز این نوع از شوینیسم در ایران است که زمینۀ اجتماعی آن قبلاً کم بوده اما بستر حکومتی تحریک آن بالاست: این اعتقاد عمومی وجوددارد که حکومت داراییهای ایران را بهدلایل ایدئولوژیک یا سیاسی به مردمان دیگر کشورها مانند لبنان و سوریه و عراق میدهد و واکنش جامعه نیز افراط در نگاه به مسئله افاغنه است که ما این را «شوونیسم کور» مینامیم.
نوعی دیگر از ملیگرایی وجود دارد که میتوان آن را «ناسیونالیسم سترون» نامید. بیشتر در ابراز برتری بر دیگران، افتخار افراطی به تاریخ گذشته و رقابت بر سر میراثفرهنگی با همسایگان نمود مییابد و بیشتر زمینۀ اجتماعی دارد تا حکومتی.
حکومتها معمولا عملگرا و بهدنبال برتریهای اقتصادیاند ولی جماعات انسانی کشورها تفاخر و برتری را بهعنوان مفری برای برونریزی احساس خودکمبینی بروزمیدهند. این نوع از ملیگرایی سترون و نازا است؛ چون فقط تشفی احساسی کاذب پدیدمیآورد. با وطندوستی قرابت دارد ولی آن نیست.
نوع سومی از ملیگرایی هم وجوددارد که بستر اصلی آن نظام سیاسی (حکومت) است و میتواند از سوی حکومت به سمت جامعه تسرییابد. ریشۀ این ملیگرایی نه گذشته است و نه آینده؛ بلکه استوار است بر چگونگی رابطۀ حکومت مستقر با ملت. این درواقع یک موقعیت است و نه رابطه؛ محصول یک وضعیت دموکراتیک است. در چنین وضعیتی بخش مهمی از هویت ملی را حس داشتن هویت فردی مبتنی بر آزادی و اختیار افراد تشکیلمیدهد که در یک قرارداد اجتماعی موردقبول اکثریت مطلق مردم قرارگرفتهاست. حاصل این قرارداد اجتماعی مشارکت و همافزایی بهصورتی است که قدرت کشور از مجموع عددی قدرت، اراده و آمادگی مجموع همۀ افراد بیشتر و همافزا است. اما شرط لازم بروز و تبلور آن دموکراتیکبودن حاکمیت است. یکپارچگی مردمان یک کشور و تفاهم بدون تزاحم در رابطۀ جامعه و دولت، نه فقط جامعهای آرام و بدون تنش داخلی، بلکه یک تصویر خارجی، تصور وجود یک ملت، نیز نزد دیگران پدیدمیآورد که احترام آنان را جلب و رفتارشان را احتیاطآمیز میکند: یک جامعۀ دچار تنش داخلی ناشی از فقدان وضعیت دموکراتیک آسیبپذیری بیشتری از سوی نیروها و کشورهای دیگر دارد. این موضعِ دائماً تکرارشونده از طرف منتقدان حکومت که اگر میخواهید توان کشور در مقابل اسرائیل و آمریکا بیشتر شود جامعه را از قید محدودیتهای غیرمنطقی برهانید و حاکمیت را انحصاری، فردی و استبدادی نکنید، حاصل درک همین فقدان است. درواقع نوع سوم ملیگرایی این است که رفتارحاکمیت ملی باشد و بین اجزای جامعه تفاوت قائلنشود؛ حاکمیتی که خالی از عنصر دموکراسی باشد، تهی از مفهوم ملی هم است.
یک نکتۀ کوچک دیگر هم بگوییم: دوستان عزیز، ما برای روشنشدن بحث و بهاصطلاح تقریب ذهن خوانندگان مثال تاریخی میآوریم و نام خیلی اشخاص را در مطالب میگوییم که به قصد کوبیدن و یا ستایش آنها نیست. نه عشق و دلدادگی به آقای خمینی داریم و نه ارادت مخصوص به مصدق و پیشواخوانی او یا هرکس دیگر. اینکه گاهی متعارض یا متناقض بهچشممیآییم و همراهان گاهی گیجمیشوند بهخاطر آن است که وظیفۀ خود را فراهمآوردن ملاط تحلیلی میدانیم و نه تعیینتکلیف خواننده با مطلب از همان ابتدا. مثلاً رابطۀ ما با اصلاحطلبان درون سیستم یکسره و دربست نیست؛ چون نوعی اتحاد انتقادی با آنها داریم و سیستم را هم یک واقعیت بیرونی همواره در تحول میبینیم که ممکن است گاهی آن را یکسره رد و گاهی نصیحتشکنیم.
به گمان ما نوشتن دربارۀ امور با داشتن موضع خاص و فقط مطرحکردن آن، دادن خوراک فوری و آماده به خواننده و جهتدادن به ذهن اوست. باید تا جایی که ممکن است از این لقمهگذاری پرهیز کنیم.
🆔@jameeno
Post #4067
2.13K