✦ از شک تا وصل✦
آن روز…
سکوت بود، ترس بود، و من بودم.
دلم پر از سؤال، ذهنم پر از تردید.
اما یه چیزی درونم گفت: برو… شک کن… بپرس.
رفتم، و در دلِ شک، خدا رو دیدم.
نه اون خدایی که ازش میترسیدم،
خدایی که با نورش دستهامو گرفت،
با عشقش قلبم رو روشن کرد.
اون روز فهمیدم،
شک گناه نیست،
شک دروازهٔ وصلِ خداست.
امروز اجازه دارم بگم:
من از سکوت و شک گذشتم،
و رسیدم به وصل.
آمادهای؟
همراه من باش…
راهِ نور شروع شده
Post #5777
171
- 👍 3
- 🔥 2