TGViewer
"جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز" "جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز" @jadtabriz · 877 subscribers
Post #1394 232
از مدرسه تا کربلا

در تقاطعِ دو “هست” و “نیست”، وقتی که “امید” به “حیرت” می‌انجامد،
آنجا که “کودک”، نه فرزندِ یک خاندان، که “فرزندِ زمانه” است.
صد و شصت و پنج، واژه‌ای نیست؛ عددی نیست؛
شماره‌ای است بر کفنِ بی‌کرانِ “حقیقت”.
آن‌ها که به مدرسه رفتند، به جستجویِ “معرفت”؛
نه برای یادگیریِ حروف، که برای کشفِ “فلسفه‌ی بودن”.
آن‌ها که سوار بر کالسکه‌ی “آینده” شدند،
نه به سویِ “زندگیِ زمینی”، که به سویِ “مرگِ معنوی”.
مادران، با دستانی لرزان از “توقعِ فردا”،
چراغ‌هایی را در دستانِ آن‌ها نهادند؛
چراغ‌هایی که نامشان “امید” بود و سوختشان “عشق”.
هر کودک، ستونِ یک بنایِ نامرئی بود؛
ستونی که اگر فرو می‌ریخت، آسمانِ آن خانه به زمین می‌کوبید.
آن‌ها را فرستادند تا “سازنده‌ی فردا” باشند،
اما تقدیر، آن‌ها را “شاهدانِ امروز” گردانید.
و سپس، “ظهر” فرود آمد.
ظهرِ تاریخ، که در آن “زمان” متوقف می‌شود و “مکان” به “عالمِ معنا” تبدیل می‌گردد.
آیا مدرسه، کربلایِ دیگری نبود؟
آیا آسمانِ آن روز، پرده‌ای بر رویِ “قیامتِ کوچک” نبود؟
در آن لحظه‌ی تلخ، “معلم” تبدیل به “کشتارگر” شد،
و “کتاب”، به “دفترِ شهادت” مبدل گشت.
اینجا، در این “مدرسه‌ی بهشت”،
۱۶۵ کودک، نه در کلاس، که در “مکتبِ شهادت” نشسته بودند.
آنان که “قاسمانِ کوچکِ مدرسه” بودند.
آن‌ها که همانند “قاسمِ بن حسن”،
با لب‌هایی که از تشنگیِ “حق” می‌لرزید،
اما با دستانی که “سلاحِ حق” را در آغوش گرفته بودند،
به سویِ “عقبه‌ی کفر” گام برداشتند.
آیا می‌فهمی؟
آن “مدرسه”، “حریمِ حرم” بود.
آن “تفنگ”، “شمشیرِ یزید” بود.
و آن “جنازه‌ها”، "شاهیدانِ بی‌گناه"ی بودند که بر پیکره‌ی “ظلمت” می‌درخشیدند.
هر کودکی که در آنجا به خاک سپرده شد،
یک “آیه” بود که بر صفحه‌ی “تاریخ” حک شد.
آنان که “امیدِ والدین” بودند،
به “حقیقتِ ابدی” پیوستند.
این، فلسفه‌ی “شهادت” است.
که در آن “مرگ”، “زندگی” می‌شود و “خون”، “آب”؛
و “کودک”، “پیامبر”؛
و “مدرسه”، “کربلا”.
آنان که صبح، با چشمانی بیدار به “دنیای مادی” نگاه می‌کردند،
ظهر، با چشمانی بسته به “جهانِ معنوی” سفر کردند.
آنان که “چراغِ خانه” بودند،
به “خورشیدِ عالم” تبدیل شدند.
ای کاش می‌شد این راز را در “سینه‌ی زمان” نوشت:
که چگونه “کودک”، “حجتِ خدا” می‌شود؟
چگونه “مدرسه”، “کربلا” می‌شود؟
و چگونه “شهادت”، “حقیقتِ مطلق”؟
این‌ها، “کودکانِ مدرسه” نیستند؛
آن‌ها "کودکانِ کربلا"یی‌اند که در “مدرسه‌ی جهان” به شهادت رسیدند.
آنان که “قاسم‌هایی” هستند که در “صفهِ شهادت” ایستاده‌اند.
آنان که “عاشورایی‌اند” که در “مدرسه” زنده ماندند.
پس، وقتی به آن ۱۶۵ کودک نگاه می‌کنی،
نگاه نکن به “جنازه”؛
نگاه کن به “معنا”.
نگاه نکن به “مرگ”؛
نگاه کن به “زندگیِ جاودان”.
چرا که آن‌ها، در “کلاسِ درس” به شهادت رسیدند،‌‌ تا در “کلاسِ جهان”، “عالم‌الوجود” شوند.
این، “رازِ مدرسه‌ی شهداست”.
این، “فلسفه‌ی کربلایِ مدرسه است”.
این، “حقیقتِ شهادتِ کودکان است”.

✍🏻 به قلم خانم شیدا کبیرعبادی

https://eitaa.com/jadtabriz
More from @jadtabriz
  1. Oct 2, 2026🌱 چله سوره یس و زیارت عاشورا به نیت و یاد شهید ابراهیم هادی و شهید حمید سیاهکالی، چهل روز…
  2. Oct 1, 2026آیدی جهت ارسال پیام 👇🏻 @tabriz_jad https://t.me/jadtabriz
  3. Sep 27, 2026ای پرچمت ما را کفن... گرامیداشت روز پرچم در دانشگاه تبریز همزمان با روز گرامیداشت پرچم؛ آی…
  4. Sep 25, 2026📸 به مناسبت شروع سال تحصیلی جدید اعضای جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز با خانواده‌ ش…
  5. Sep 25, 2026گزارش تصویری خانه ای با عطر بهشت دیدار و تکریم خانواده محترم و معزز، خانم معلم، شهیده ندا…
  6. Sep 22, 2026برندگان سفر مشهد مقدس 🌷 فریبا ناصری محمد ولی‌زاده ثنا کمالی امین رحیمی قلعه جوق مهیا تورچ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →