🐒داروینیسم و مارکسیسم
تصمیم قطعی بسیاری از متفکران چپ بر این بود که :
« تفکر داروین را بیرون از قلمرو اجتماعی نگاه دارند.»
پلخانف مارکسیست برجستهی روسی در قرن نوزدهم در این رای ، پیرو #انگلس بود که :
« کار #مارکس دقیقاً از جایی آغاز میشود که کار #داروین پایان می یابد ».
به باور متعارف مارکسیست نیز بدل شد.
#لنین گفت : « انتقال مفاهیم زیست شناختی به حوزه علوم اجتماعی بیمعناست.»
تا اواخر دهه ۱۹۶۰ نیز این شعار ساده در مدرسه های شوروی تعلیم داده میشود که « #داروینیسم علم تکامل زیستی است و #مارکسیسم علم تکامل اجتماعی »
در همین مقطع میخائیل نستروخ ، انسانشناسان اهل شوروی در مطالعات درباره #تبار_انسان نوشت : وظیفهی مقدس انسان شناسی شوروی این است که هومینید ( اجداد بلافصل انسان) را افرادی بداند که فعالانه خودشان را شکل میدهند ، نه جاندارانی که با سماجت در برابر تبدیل شدن به انسان مقاومت میکنند .»
بسیار جالب توجه است که چگونه دو ایدئولوژی کاملا متفاوت #مسیحیت و #مارکسیسم در اصرار بر وجود شکاف عمیق میان انسانها و حیوانات و در نتیجه بر اینکه نظریه #انتخاب_طبیعی قابل تعمیم به انسان نیست اتفاق نظر داشتند.
در تجدید نظر در تفکر داروینی ، لیسنکو ازین نیز فراتر رفت و رقابت درونگونه ای را حتی در طبیعت نیز رد کرد :
:« در طبیعت هیچ رقابت درون گونهای وجود ندارد و تنها میان گونه هاست که رقابت برقرار است.
گرگ ها خرگوش ها را می خورند اما خرگوش ها دیگر خرگوش ها را نمی خورند بلکه سبزیجات میخورند. »
#چپ_داروینی 📚
#پیتر_سینگر ✏️
#علوم_بومی
#تکامل
@JAAMEbaaz | فلسفهی علوم اجتماعی
@mghlte | عصر روشنگری
◾️سکولارهای مذهبی
▪️علوم سوسیالیستی
Post #5696
314