جعلنی الله فداک یا امیرالمومنین
#حکومت_علوی
#سیره_حکومت_ائمه_اطهار
🔻علی را برایم توصیف کن
دوست و دشمن جملگی مدح تو گویند
✍ به گفته مسعودی روزی معاویه لعنة الله عليه از عدی پرسید: پسرانت چه شدند؟ عدی گفت: سه تن از آنان در صفّین در رکاب مولایم کشته شدند. معاویه گفت: علی با تو منصفانه رفتار نکرد که فرزندان خود را نگه داشت و فرزندان تو را به دم تیغ فرستاد. عدی گفت: «نه؛ به خدا من به انصاف رفتار نکردم که علی کشته شد و من هنوز زندهام!»
او همچنین معاویه را از بدگویی درباره (امیرالمومنین امام) علی برحذر داشت و گفت: «به خدا ای معاویه! دلهایی که لبریز از کینه تو بودند، هنوز در سینههایمان میتپند و شمشیرهایی که در صف علی با تو جنگید بر دوشمان جای دارند. اگر از روی بدخواهی و نیرنگ، به اندازه فاصله میان دو انگشتِ باز به ما نزدیک شوی، ما به اندازه یک وجب به تو نزدیک خواهیم شد. و هر آینه بریدن گلو و تنگ شدن نفس در سینه، برای ما آسانتر از آن است که بدگویی درباره علی بشنویم
✍ بیهقی در کتاب المحاسن و المساوی گفتگوی دیگری میان عدی و معاویه را نقل کرده و عباس قمی نیز آن را در سفینة البحار آورده است. معاويه بر عدی وارد شد،سپس معاويه بدو گفت: على را براى من تعريف كن، عدی گفت:معاويه از اين بحث در گذر،معاويه گفت:نه.بايد على را براى من وصف كنى. گفت:على در آخرين پايهى عزت و بزرگى قرار گرفته بود او نيرومند و توانا بود،حق ميگفت و بدادگرى فرمان ميداد،از وجودش دانش ميدرخشيد،از اطرافش حكمت روان بود[به خدا سوگند که او بسیار دوراندیش و پرتوان بود؛ سخنانش برپایه عدل و داوریاش همانند حقیقت بود. چشمههای حکمت و دانش در اطراف وجودش میجوشید و دریای علم در وجودش موج میزد]
از دنيا و مظاهر فريبندهاش بيمناك بود،انسى با تاريكى شب و وحشت آن داشت بخدا سوگند اشك او جارى بود و فكر و انديشهى طولانى داشت دستهايش را زير و رو ميكرد و بهم ميزد،نفسش را مخاطب و مورد بازرسی قرار ميداد و با پروردگارش نيايش ميكرد،زندگانی سختی داشت و به حسب ظاهر، با رعیت ( مردم عادی) فرقی نداشت ، لباس درشت و خشن ميپوشيد و غذاى غيرلذيذ و ساده ميخورد آنگاه كه در ميان ما بود چون فردى از ما بود [ میان خود و ما فرقی نمی گذاشت و فاصله ای نبود] ،هر گاه از وى چيزى ميپرسيديم بما نزديك ميشد[مورد موهبت و لطفش قرار می گرفتیم به تمام پرسشهایمان پاسخ میداد و نیازمان را برمیآورد ] ما با اينكه به او خيلى نزديك بوديم با اين حال هیبت و شکوه آسمانیاش چنان بود که بزرگی و جلالش در دل ما جای داشت و چشم ما از بزرگى و عظمت او بسويش بلند نمىشد. آنگاه كه تبسم ميكرد دندانهايش مانند دانههاى مرواريد بود با دينداران نزديك ميشد،بىنوايان و فقرا را بسیار دوست ميداشت،نيرومندان انتظار خلاف از او را نداشتند،ناتوانان از دادگرى او نااميد نميشدند [توانمندان در باطلشان به حضرت طمع نمىكردند( جرئت سوءاستفاده از حکومت علوی را نداشتند) و ضعيفان از عدلش نااميد نبودند] خدا را گواه ميگيرم كه همانا او را در عبادتگاهش ديدم در صورتى كه تاريكى شب جهان را فرا گرفته بود و ستارگان شب رو بافول و غروب نهاده بودند او در محرابش ايستاده بود محاسنش را در دست گرفته مانند كسى كه از شدت مرض بخود ميپيچيد او بخود ميپيچيد گريه ميكرد مانند گريهى انسان اندوهناك گويا هم اكنون آواز او را مىشنوم و او ميگويد:اى دنيا اى دنيا از من بگذر،خويشتن را بمن عرضه ميكنى و مينمائى؟يا خواهان منى و شوق بمن دارى؟وقتى از تو باقى نماند چقدر آرزوى تو دور است،برو غير از من ديگرى را فريب ده مرا نيازى بتو نيست همانا تو را سه طلاقه كردهام آنهم طلاقى كه در آن برگشت نيست،زندگانى تو كوتاه است و ارزش تو اندك است و آرزوى تو كوچك ، آه از كمى توشه و دورى راه و درازى سفر و سختى ورودگاه و ترس و وحشت راه ، از شنيدن سخنان عدی اشك معاويه بر محاسنش جارى شد كه با آستين خود پاك نمود و گريه در گلوى مردم گره شد. بعد معاويه گفت:بخدا سوگند كه چنين بود ابو الحسن على (عليه السّلام) سپس معاويه پرسيد:اى عدی چطور در فراق او شكيبائى ميكنى، عدی گفت:مانند كسى كه فرزندش را روى سينهاش بكشند كه اشكش هميشه جارى باشد و سوز دلش آرام نگيرد سپس عدی از جا بلند شد و سپس از آن مجلس بيرون آمد،امّا گريان بود. سپس معاويه بيارانش گفت:اگر من بميرم يكنفر در ميان شما نيست كه اين چنين مرا بعد از مرگ ستايش كند يكنفر از مجلسيان گفت:اگر ما مثل عدی( یا ضرار بن ضمره) نيستيم تو هم مانند على نخواهى بود.
این ماجرا در مورد گفت و گوی معاویه (لع) با جناب ضرار بن ضمره نیز نقل شده است
📙مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۴ و ۵
📘بیهقی، المحاسن والمساوی، ص۴۱
📕 قمی، سفینة البحار، ج۶، ص۱۸۴
〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️
🔰کانال حکومت اسلامی
🆔@islamic_state
Post #483
276