فارابی در محافل علمی و دانشگاههای اروپایی قرون سیزدهم تا پانزدهم میلادی
رضا ماحوزی
عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی
سخنرانی ارائه شده در نخستین کنگره جهانی فارابی و فرهنگ و تمدن اسلامی
(به نقل از سایت مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی)
ماحوزی در کارگروه چهارم این کنگره بیان داشت: ما درباره نقش و جایگاه فارابی در فکر و تمدن اسلامی زیاد گفتهایم اما درباره حضور و نفوذ فکر او در جهان یهودی و مسیحی کمتر گفتهایم. با این حال، نقطه تمرکز من البته این نیست و میخواهم از این موضوع برای بیان نقش فارابی در هویتدهی به دانشگاههای اروپایی قرون سیزدهم تا پانزدهم خصوصا دانشگاه پاریس استفاده کنم.
او با بیان اینکه تفکر فلسفی عمدتا در جهان اسلام و ایران ذیل سه جریان تقسیمبندی شده بیان کرد: من با جریان اول یعنی مشایی سر و کار دارم که نمایندگانش در ایران فارابی و ابنسینا و در اسپانیا ابنرشد است. دو جریان دیگر در ایران اشراقی و صدرایی است که در اینجا با آنها کاری ندارم.
او درباره زمینههای تاریخی و اجتماعی شکل گیری دلنشگاههای اروپایی در قرن ۱۳ بیان داشت: قرن سیزدهم مقارن با ظهور قدرت جدیدی با عنوان نهاد کلیسا از یکسو و قدرتیابی دولتها و شاهان محلی از سوی دیگر است؛ هویتهایی که چند قرن بعد و پس از فروپاشی امپراتوری روم در هیئت دولت- ملتهای جدید اروپایی ظهور کردند. تقاطع این دو اتفاق در قرن سیزدهم منجر به تاسیس دانشگاه شد. قبل از آن مدارسی بود که به صورت جزئی کار میکردند و آموزههایی را آموزش میدادند اما یک هویت متمرکز که آن اجزا و مقدمات را به هم متصل سازد و ذیل عنوان آموزشهای دانشگاهی مطرح کند و آموزش دهد وجود نداشت.
در اینجا دو اتفاق در قرن دوازدهم بر تأسيس نهاد دین، با موافقت امپراتور روم اثر گذاشت؛ یکی رشد جریانهای الحادی کلامی و فرقههای عرفانی است که ذیل پرچم مسیحیت و در جهان مسیحی روز به روز قوت مییافت و لازم بود حتنا کنترل و حتی سرکوب شود. و دیگری پاک کردن بقایای مسلمانها و فرهنگ عربی- اسلامی در اسپانیا و سرزمینهای تحت سلطه پیشین مسلمانها بعد از جنگهای صلیبی است. برای مسیحیان پیروز در میدان مبارزه، لازم بود به جای مدارس اسلامی، تفکرات آگوستینی و دومینکنی در این سرزمینها مستقر شود. به همین دلیل امپراتور مجوز تأسيس نهاد دین و راهاندازی دانشگاهها را صادر کرد.
در دانشگاهها مقرر بود ذیل زعامت نهاد کلیسا، سه دانشکده الهیات، حقوق و صناعت راهاندازی شوند تا هم دو غائله فوق خوابانده شود و هم بکمک دانشکده حقوق، امپراتوری بتواند بنحو علمیتری مقررات حقوقی وضع کند و آن گستره را اداره کند.
به گفته عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، آن زمان یعنی در انتهای قرن دوازدهم و ابتدای قرن سبزدهم، جریان اندلسی یا همان ابنرشدی بر مدارس منطقی و فلسفی وقت حاکم بود و لذا در دانشکده صناعت- که میبایست مقدمات تحصیل الهیات و حقوق را به دانشجويان تعلیم دهد- مدرسه ابنرشدیهای لاتینی تاسیس شد. این جریان به شدت ارسطویی بود و طبیعتگرایی را در مقابل ایمانگرایی برجسته میکرد. این موضوع مسببات نگرانی و اعتراض اصحاب دومینیکنی کلیسا را فراهم آورد و لذا از دانشکده صناعت، به غده سرطانی در بطن مسیحیت تعبیر شد. گویی دوگانه ایمان گرایی آگوستینی و ابن رشدیهای لاتینی در ابتدای تأسيس دانشگاه پاریس نمیتوانست از در گفتگو درآید و بالاجبار ابنرشدیهای دانشگاه پاریس مجبور به ترک این مرکز آموزشی بودند.
از جدال میان این دو جریان، سنتز جریان آلبرتی- توماسی به وجود آمد تا این جریان به کمک خوانش فلسفی فارابی و ابن سینا، بین ایمانگرایی و عقلگرایی آشتی به وجود بیاورد. در این دوره، آثار فارابی و ابن سینا ابزاری برای این آشتی بود.
ماحوزی ادامه داد: با تضعیف و اندکی بعد حذف دانشکده صناعت از دانشگاه و صدور احکام تندی علیه دانشکده الهیات که حالا به روایت مشائی ایدانی- اسلامی (فارابی و ابن سینا) مجهز شده بود، فضایی برای قوت یافتن دانشکده حقوق در قرن چهاردهم فراهم آمد. در این قرن، قوت یافتن حکومتهای محلی نیازمند تدوین رسالههای حقوقی متعدد و متمایزی بود که میتوانست قدرت و منزلت دانشکده حقوق را که این بار از ضعف دو دانشکده دیگر نهایت استفاده را میبرد، فراهم سازد. در همین قرن است که دهها مدرسه و دانشکده حقوق در جای جای امپراتوری رو به زوال روم تأسيس میشود تا بتدریج راه فروپاشی این ابرقدرت باستانی بروی دولت ملتهای جدید باز شود.
توسعه دانشکده حقوق و قوت یافتن آن و التفات امپراتور و شاهان محلی به این دانشکده خیلی زود به نزاع میان این دانشکده و دانشکده الهیات و درواقع به نزاع میان امپراتور و شاهان محلی با پاپ و اسقفها منجر شد.
Post #127
106
Forwarded from ماحوزی