TGViewer
iRo Proxy | پروکسی iRo Proxy | پروکسی @iroproxy · 7.92M subscribers
Post #57397 1.12M
مردها به مردها احتیاج دارند...


چندی پیش یکی از اقوام با من تماس گرفت و گفت:
«بیا همدیگر را ببینیم.»
در یک رستوران قرار گذاشتیم.
او در ذهن من همیشه مردی مقتدر بود.
تکیه‌گاه خانواده.
خانه، ماشین، شغل، اعتبار...
تقریباً همه نشانه‌هایی را داشت که ما معمولاً از یک مرد موفق در ذهنمان می‌سازیم.
هنوز چند دقیقه از دیدارمان نگذشته بود که شروع کرد از خودش گفتن.
از کتک‌های گاه‌وبیگاه پدرش.
از این‌که هیچ‌وقت نزد مادر جدی گرفته نشد.
از احساس حقارتی که سال‌ها به خاطر پیشینه خانوادگی با خودش حمل کرده بود.
بعد آرام‌آرام رسید به زندگی مشترکش.
گفت هر کاری می‌کند، باز هم احساس می‌کند برای همسرش کافی نیست.
از توقع بچه‌ها گفت.
از خستگی کار.
از این‌که دیگر صبح‌ها با شوق از خواب بیدار نمی‌شود.
ساعت‌ها فقط حرف زد.
من هم گوش می‌دادم.
اما در درونم اتفاق دیگری می‌افتاد.
هرچه بیشتر از خودش می‌گفت، تصویر آن مرد قدرتمند در ذهنم آرام‌آرام فرو می‌ریخت.
با خودم می‌گفتم:
«چه‌قدر درمانده...»
بعد، بی‌آنکه از من چیزی خواسته باشد، شروع کردم از تجربه‌ها و آموخته‌هایم گفتن.
او فقط گوش می‌داد.
نه سؤال می‌پرسید،
نه مخالفت می‌کرد،
فقط گوش می‌داد.
نزدیک ساعت یک شب از هم جدا شدیم.
وقتی سوار ماشین شدم، ناگهان تمام گفت‌وگوی آن شب از جلوی چشمم گذشت.
از خودم پرسیدم:
او چرا همه اقتدارش را پیش من فرو ریخت؟
چه چیزی می‌خواست؟
همان‌جا بود که انگار آیینه‌ای مقابلم قرار گرفت.
دیدم خود من هم سال‌هاست نقش آدم مقتدر را بازی می‌کنم.
بی‌وقفه کار می‌کنم،
استراحت را عقب‌ماندن می‌دانم،
به دستاوردهایم افتخار نمی‌کنم و آن‌ها را به شانس نسبت می‌دهم،
و خیلی وقت‌ها جرئت نمی‌کنم ضعف‌هایم را به زبان بیاورم.
بعد فهمیدم...
او اصلاً دنبال راه‌حل نیامده بود.
او آمده بود کسی فقط دردش را ببیند.
ابراز ضعف یک مرد، در بسیاری از مواقع، درخواست کمک نیست.
اعلام امنیت است.
یعنی:
«آن‌قدر به تو اعتماد دارم که دیگر مجبور نیستم نقش مرد شکست‌ناپذیر را بازی کنم.»
همان لحظه به او زنگ زدم.
گفتم:
«اگر فرصت داری، فردا دوباره همدیگر را ببینیم.»
روز بعد، قبل از هر حرفی، او را در آغوش گرفتم.
اشکم بی‌اختیار جاری شد.
این بار دیگر از او چیزی نپرسیدم.
از ترس‌های خودم گفتم.
از ضعف‌های خودم.
از این‌که دیشب چطور در ذهنم او را قضاوت کرده بودم.
وقتی از هم جدا شدیم، فقط یک جمله گفت:
«سبک شدم... باز هم همدیگر را ببینیم.»
آن روز فهمیدم مردها بیش از آنکه به راه‌حل احتیاج داشته باشند، به حضور احتیاج دارند.
به مرد دیگری که بتوانند بی‌ترس از قضاوت، کنار او فروبریزند.
شاید یکی از بزرگ‌ترین فقرهای مردان امروز همین باشد؛
این‌که جایی ندارند تا بدون بازی کردن نقش «مردِ قوی»، فقط خودشان باشند.

شاید مردان، بیش از هر چیز، به مردانی نیاز دارند که در حضورشان مجبور نباشند مرد باشند.

👤یاسر رضایی

پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی

🔥@iRoProxy
  • ❤ 15.3K
  • 💔 2K
  • 👍 2K
  • 👎 537
More from @iroproxy
  1. Oct 6, 2026امروز October 6، روز جهانی فلج‌های مغزیه. پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی…
  2. Oct 6, 2026از این آدما تو زندگی هر کسی لازمه: پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکسی | پروکسی پروکسی | پروکس…
  3. Oct 6, 2026دو روزه ترافیک اینترنت کشور به‌ شکل غیر عادی افت کرده و کیفیت اتصال برای خیلی‌ ها به‌ هم ر…
  4. Oct 6, 2026بازی Dressmaker این روزها شدیداً داره پخش می‌شه، ولی داستان پشت ساختش از خود بازی هم قشنگ‌…
  5. Oct 6, 2026قیافه‌ی این طاعون جدیده وقتی بیاد ایران ببینه ما هنوز داریم کرونا می‌گیریم دیدنیه. پروکسی…
  6. Oct 5, 2026به او گفتم: «فقط خلوت گزینم» بگفتا: «من کنارت می‌نشینم؛ بیا با هم در این خلوت بمانیم» مگر…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →