#یک_حکایت_یک_کتاب
#یک_خشت_هم_بگذار_بر_درش
عروسی خود پسند را مادر شوی پختن کوفته می آموخت و می گفت: سبزی و گوشت را کوبی. او گفت: دانم. آب را جوشانی. گفت: دانم. گفت: مایه را گلوله کنی. گفت: دانم. گفت: یک یک در دیگ افکنی گفت: دانم. مادر شوی بر آشفته به طنز گفت: و خشتی خام هم بر درِ دیگ نهی. گفت: دانم. و راستی گمان برد مگر خشت نیز از بایسته های طبخ این طعام باشد. کوفته در دیگ کرد و خشت خام بر آن نهاد. خشت با بخار آب گل شده در دیگ فرو ریخت.
📚ابراهیم شکور زاده بلوری، دوازده هزار مثل فارسی و سی هزار معادل آنها، مشهد: آستان قدس رضوی (شرکت به نشر)، 1380، ص 1068.
❇️ با ارسال این مطلب به دوستان خود، اندیشه و آگاهی را به آنها هدیه می کنیم.
__
📖 کتابخانه ای به وسعت ایران
🆔 @irolibrary
Post #5059
15
