نیچه دیوانه شد، سقراط جام شوکران نوشید و داستایفسکی تا تاریکترین اعماق روان انسان پایین رفت، اما ظاهراً عدهای به کشف بزرگتری رسیدهاند: میتوان کنار قاتل ایستاد و بعد نگران ناسزای قربانی شد!
چه نمایش مضحکی!
خانهای ویران میشود، انسان بیگناهی کشته میشود، خانوادهای داغدار میشود و میان این همه خون و خاکستر و ظلم یک مشت جاکش اخلاقنما پیدا میشوند که با قیافهای حق به جانب میپرسند: چرا فحش میدهید؟
شب، خطبه عقد جاری میکنند و صبح داماد را به مسلخ میبرند و ذبح میکنند، بعد عدهای برای ما از نزاکت و نجابت سخنرانی میکنند.
مسئله برای اینها چند کلمه است، نه آنچه بر سر انسان آمده. گوششان از ناسزا میسوزد، اما از دیدن این همه جنایت ظاهراً هیچ اتفاقی برای وجدانشان نمیافتد. چون از ابتدا چیزی بنام وجدان نداشته و نمیشناختهاند.
این دیگر اخلاق نیست؛ وارونه کردن جای جلاد و قربانی است.
به جای اینکه بپرسند چه کردهاند؟ میپرسند چرا چنین گفتید؟ چون اولی وجدان میخواهد و دومی فقط وقاحت!
اگر به یک مادرقحبه جاکش بگوییم مادرقحبه، شاید بیادب باشیم، اما کسی که شریک جنایت و ویرانیست و بعد برای خشم قربانی کلاس اخلاق میگذارد، دیگر صرفاً بیادب نیست؛ یک هیچیندار و دیوث و پفیوز اخلاقی است.
ناسزا چند هجای خشن است؛ اما آنچه اینها بر سر آدمها آوردهاند، زندگیها و جانهاییست که دیگر برنمیگردند. و عجیبتر اینکه خون را میبینند و سکوت میکنند، اما یک فحش میشنوند ناگهان دردشان میآید!
آهای جاکشان پفیوز آلت به دست تاریخ؛ پیش از آنکه برای ما موعظه کنید، از قاتل بپرسید چرا کشت؟ از ویرانگر بپرسید چرا ویران کرد؟ و از خود پفیوزتان بپرسید چرا کنارش ایستادید؟ بعد از آن درباره نوع گفتار ما حرف بزنید.
وگرنه خفه کردن صدای قربانی، شما را مبرا از شراکت در قتل نمیکند؛ فقط وقاحت همدستیتان را عریانتر میسازد.
T.me/irdamavand
Post #35047
4.01K
- 👏 191
- ❤ 27
- 🤮 5
- 🤣 5
- 😭 5