(نگاهی به شادی گل سعید سحرخیزان)
⭕️ رقص در میانه میدان؛ شکستن تابوی هویتگرایی محدود به یک تیم ورزشی
حرکت نمادین سعید سحرخیزان، مهاجم اردبیلی و ترکتبار، پس از گشودن دروازه تراکتور و اجرای رقص اصیل ترکی، به سرعت به یکی از پربحثترین سوژههای فضای هواداری و رسانهای تبدیل شد. در فضایی که فوتبال در ایران مدتهاست از یک ورزش ساده به یک پدیده پیچیده اجتماعی و هویتی بدل شده است، این رفتار طیفی از واکنشها را در پی داشت؛ از اتهام «ازخودبیگانگی» تا تحسین بهخاطر «همزادپنداری و حفظ اصالت». اما برای درک دقیق این پدیده، باید از سطح هیجانات هواداری عبور کرد و با لنز روانشناسی و جامعهشناسی به تقاطع سه مفهوم «هویت قومی»، «هویت حرفهای» و «هویت هواداری» نگریست.
پل زدن بر روی «ناهماهنگی شناختی»
◻️ از منظر روانشناسی ورزشی، بازیکنی که در برابر تیمی که نماینده فرهنگی قومیت اوست قرار میگیرد، فشاری مضاعف را تجربه میکند. او از یکسو بهعنوان یک ورزشکار حرفهای موظف است برای موفقیت تیم فعلی خود (استقلال) بجنگد و ازسوی دیگر، تعلقات عاطفی و ریشههای فرهنگیاش او را به تیم مقابل (تراکتور) پیوند میدهد.
گلزنی در چنین شرایطی، ناگزیر نوعی «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) در ذهن بازیکن ایجاد میکند؛ تضاد میان انجام وظیفه و ضربهزدن به نمادِ فرهنگی خود. رقص ترکی در این لحظه، یک مکانیسم روانی دفاعی و در عین حال یک ابراز وجود (Self-Expression) قدرتمند است. سحرخیزان با این حرکت در ناخودآگاه (یا شاید خودآگاه) خود به هواداران تراکتور و جامعه تُرک پیام میدهد: "من بهعنوان یک حرفهای دروازه شما را باز کردم، اما بهعنوان یک انسان، ریشههایم با شما یکی است و قلبم با این فرهنگ میتپد." این رفتار نهتنها نفی هویت نیست، بلکه تلاشی روانشناختی برای ترمیم گسستی است که اقتضائات فوتبال حرفهای ایجاد کرده است.
رهایی فرهنگ از انحصار رنگها
◻️ در جامعهشناسی ورزش ایران، باشگاه تراکتور جایگاهی فراتر از یک تیم فوتبال دارد و برای بخش بزرگی از هوادارانش، بستری برای بازتولید و ابراز «هویت ترکی» است. همین مسئله باعث میشود تا هر کنشی در برابر این تیم، با کدهای هویتی رمزگشایی شود.
کسانی که رفتار سحرخیزان را «ازخودبیگانگی» یا حتی «دهنکجی» تفسیر میکنند، دچار یک خطای جامعهشناختی هستند: آنها هویت قومی را بهطور کامل در یک باشگاه فوتبال (هویت هواداری) ادغام کردهاند. از این منظر افراطی، هرکس پیراهن تیم رقیب را بپوشد، از دایره هویت قومی خارج شده است.
اما کنش سحرخیزان نشان داد که سرمایه فرهنگی (Cultural Capital) یک قوم، در انحصار یک تیم خاص نیست. یک جوان اردبیلی میتواند در هر نقطهای از ایران و با لباس هر تیمی، با افتخار رقص اجدادی خود را به نمایش بگذارد. او مرز میان «رقابت ورزشی» و «همبستگی فرهنگی» را تفکیک کرد. جامعهشناسی مدرن تأکید دارد که هویتها در دنیای امروز سیال و چندلایهاند. سحرخیزان ثابت کرد میتوان تعهد سفت و سخت حرفهای به یک پیراهن داشت، اما همزمان هویت قومی و اصالت آذربایجانی خود را نیز در بالاترین سطح فریاد زد.
چرا سوءتفاهم ایجاد میشود؟
◻️ دلیل واکنشهای منفی برخی هواداران را باید در «قطبیشدگی بیش از حد فضای فوتبال ایران» جستجو کرد. در یک فضای ملتهب که تماشاگر به دنبال یافتن «خودی» و «غیرخودی» است، ظرافتهای رفتاری گم میشود. وقتی بازیکنی به تیمی که نماد یک قومیت است گل میزند، هوادار آسیبدیده، هرگونه شادی پس از گل را به مثابه یک تهاجم تفسیر میکند و رقص محلی را نه یک ادای احترام، که یک طعنه میپندارد.
🔚 رفتار سعید سحرخیزان را نباید در دادگاه احساسات هواداری محاکمه کرد. رقص او پس از گلزنی، تجلی یک بالندگی فرهنگی بود که مرزهای مستطیل سبز را درنوردید. او نشان داد که هویت اصیل ترکی، فراتر از نتیجه یک بازی و رنگ پیراهنهاست. این حرکت، یک کلاس درس برای درک همزیستیِ هویتها بود: میتوان یک مهاجم بیرحم در زمین مسابقه بود، به قرارداد حرفهای پایبند ماند، اما هرگز فراموش نکرد که با کدام ملودی بزرگ شدهای و کدام رقص، معرف روح و تاریخ توست.
@iraqecem
Post #513
521
- 👌 3
- 🔥 2
- 👎 1