🔴 ایران در آستانهی یک خطای محاسباتی بزرگ | بخش ۱.
▫️بحران روابط ایران و آمریکا تنها یک رویارویی نظامی نیست؛ اکنون با یک جنگ محاسبات مواجهیم. خطر اصلی شکل گرفته این است که هر طرف ظرفیت تحمل خود را بیشبرآورد و ظرفیت تحمل طرف مقابل را کمتر از واقعیت ارزیابی کند.
▫️بخش مهمی از محاسبات تهران ممکن است بر این فرض استوار باشد که تنگهی هرمز، بازار جهانی انرژی، نفت و گاز، بحران کود و غذا، بازار اوراق خزانهی آمریکا و حتی حساسیتهای سیاسی واشنگتن، هزینهی جنگ را برای آمریکا به سطحی میرساند که ادامهی آن از نظر سیاسی و اقتصادی ناممکن شود.
▫️اما یک تمایز اساسی نباید نادیده گرفته شود: توانایی ایجاد هزینه، لزوما به معنای توانایی تحمیل ارادهی سیاسی نیست.
▫️تنگهی هرمز همچنان یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی ایران است، اما اهرمی مطلق و بدون هزینه نیست. ذخایر راهبردی، مسیرهای جایگزین، ظرفیت تولیدکنندگان دیگر، سازوکارهای بازار و سیاستهای اضطراری مصرفکنندگان میتوانند بخشی از شوک را جذب کنند. در مقابل، اختلال گسترده در هرمز میتواند مستقیما درآمدهای صادراتی، جریان ارزی، تجارت خارجی و اقتصاد خود ایران را نیز تحت فشار قرار دهد علاوه بر بستن یا گران سازی سایر مسیرهای تبادلات ایران که توسط آمریکا صورت پذیرفت.
▫️از این رو، افزایش قیمت نفت نیز نباید بهصورت خودکار معادل شکست سیاسی واشنگتن تلقی شود؛ شوک انرژی میتواند تورم و فشار داخلی در آمریکا ایجاد کند، اما همین فشار ممکن است واکنش متقابل را تشدید کند: آزادسازی ذخایر، افزایش تولید، فشار بیشتر بر بازارهای انرژی و گسترش دامنهی اقدامات نظامی و اقتصادی.
▫️حتی این مساله در انتخابات میاندورهای آمریکا نیز الزاما به معنای تمایل واشنگتن به عقبنشینی نیست. در شرایط خاص، فشار سیاسی داخلی میتواند نتیجهی معکوس داشته باشد و دولت آمریکا را به نمایش قدرت، اثبات بازدارندگی و جلوگیری از شکلگیری تصور ضعف سوق دهد.
▫️سوءمحاسبهی مشابهی درباره بازار اوراق خزانه آمریکا نیز میتواند گمراهکننده باشد. فشار بر هزینهی تأمین مالی و بیثباتی بازار بدهی، مسالهای جدی است؛ اما فاصلهی میان افزایش هزینهی سرمایه و فلج شدن نظام مالی آمریکا بسیار زیاد است. تبدیل یک اثر اقتصادی به اهرم تعیینکننده سیاسی، نیازمند شرایطی بسیار پیچیدهتر از یک شوک مقطعی است.
▫️البته خطای محاسباتی فقط متوجه تهران نیست؛ واشنگتن نیز ممکن است دچار خطای معکوس شود.
▫️این تصور که فشار اقتصادی، تحریم و فرسایش اجتماعی قطعا و بهصورت خطی به تسلیم سیاسی ایران منجر خواهد شد، از همان ابتدا با واقعیت رفتار دولتها در شرایط تهدید ناسازگار است. فشار میتواند اقتصاد را تضعیف کند، اما همزمان ممکن است فضای سیاسی و امنیتی را سختتر، جریانهای تندرو را تقویت و امکان مصالحه را محدودتر کند.(که متاسفانه چنین هم شده است.)
▫️بنابراین، رابطهی میان "فشار بیشتر" و "امتیاز سیاسی بیشتر" خطی نیست.
▫️هرچه فشار افزایش یابد، لزوما احتمال تسلیم افزایش نمییابد؛ گاهی احتمال سختتر شدن موضع طرف مقابل بیشتر میشود.
▫️در این میان، پروندهی هستهای به نقطهای حساس رسیده است؛ ارجاع پرونده به شورای امنیت بهخودیخود معادل مجوز حمله نیست هر چند زمینه ساز آن است چه از نوع حملهای از جنس چکش نیمه شب به کوه کلنگ چه یک حمله از نوع جنگ ۴۰ روزی، اما ترکیب فشار حقوقی، تحریم، عملیات اطلاعاتی، محاصره اقتصادی و اقدامات نظامی میتواند ماهیت بحران را تغییر دهد؛ از مهار و بازدارندگی به سمت تخریب و حذف ظرفیتها و نقطه خطر دقیقا همینجاست.
▫️زیرا هنگامی که یک طرف به این جمعبندی برسد که ابزار دیپلماسی دیگر قادر به محدودسازی، نظارت و راستیآزمایی برنامه هستهای طرف مقابل نیست، جذابیت گزینهی نظامی افزایش پیدا میکند.
▫️دربارهی توانمندیهای طبقهبندیشده یا قابلیتهای ناشناخته آمریکا نمیتوان بدون اسناد معتبر ادعای مشخصی مطرح کرد؛ اما منطق راهبردی روشن است: کاهش اعتماد به قابلیت دیپلماسی، بهطور طبیعی وزن گزینهی نظامی را افزایش میدهد که داده است.
▫️از همین منظر، فرصتهای دیپلماتیک ازدسترفته اهمیت بسیار بیشتری از یک توافق موقت دارند.
▫️تفاهم اسلامآباد، در صورت تثبیت، میتوانست از یک توقف کوتاهمدت درگیری فراتر رود و به یک سازوکار چندسطحی تبدیل شود: توقف درگیری، باز شدن هرمز، کاهش فشار اقتصادی و ایجاد یک مسیر دائمی برای مذاکره با پیوست ها در حال تکمیل که متاسفانه طرف های مخرب در هر دو کشور مانع بلوغ آن شدند.
▫️بنابراین مشکل واقعی، تنها شکست یک توافق نبود؛ بلکه شکست ایجاد یک معماری پایدار برای جلوگیری از بازگشت بحران بود.
@IranBrief360
Post #281
1.74K
- 👏 1